بخش ۱۱ قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / جلایرنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جلایر سر به جیب فکر برده
بسی اندیشه در این کار کرده
که یارب آن دو قوچ مست و مغرور
که با هم آزمایند این چنین زور
از این زور آزمائی سودشان چیست
گناه جلد خون آلودشان چیست
چو حیوان را فزون از یک شکم نیست
به روزی هم مجال بیش و کم نیست
چرا رنجه کند پیشانی و شاخ
تنش ریش آید و پهلوش سوراخ
کسی کو داند این راز نهان کیست؟
که خود جنگ خروسان از پی چیست؟
به حمدالله که در این عهد و ایام
نه قاضی داند این، نه شیخالاسلام
شگفت آید از این قومی که گویند:
که با هم اهل دنیا صلحجویند
معاذالله حدیث آشتی کو؟
به عالم گوسفند داشتی کو؟
بود گر داشتی تا شیر نوشند
شود کشتی چو آخر پاک دوشند
اگر صلحی کنند تدبیر باشد
که این هم خدعه و تزویر باشد
در اول باید از زر، زور جستن
چو زور آید به از زر، دست شستن
فراغت نه به صلح و نه به جنگ است
به حاضر کردن توپ و تفنگ است
چو دشمن زور بیند در برابر
تو را، هم دوست گردد، هم برادر
اگر بی زور و عاجز بیندت دوست
بکوشد تا بر آرد از تنت پوست
حدیث دوستی حرفی معماست
ز میل و مهر اسمی بی مسماست
دو دل با هم نه پاک است و نه صاف است
وجود صلح چون عنقا و قاف است
هر آن سرور که بر سر تاج دارد
جهان را جمله چون آماج دارد
مگر تدبیرش آید سدّ تقدیر
شود مایوس و بر سنگش خورد تیر
سکندر چون به ظلمت رفت بشگفت
که هرجا روشنائی بود بگرفت
همان کاووس چون ملک زمین یافت
طمع در آسمان آورد و بشتافت
طمعها در گِل آدم سرشته است
کسی کو را طمع نبود، فرشته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین آرزوها و جاهطلبیهای انسانها میپردازد و به نقد جنگ و زورآزمایی میان آنها میپردازد. شاعر با استعاره از دو قوچ مست و مغرور، به جنگها و رقابتهای بیدلیل اشاره میکند و میپرسد که این زورآزماییها چه سودی دارد و نتیجه آن چیست. او به این نکته تاکید میکند که زندگی انسانها به اندازه یک شکم نیست و نهایتاً به سوی مرگ میرود. شاعر همچنین خاطرنشان میکند که امروزه هیچکس نمیداند که تلاش برای شناخت علت جنگها و علت دشمنیها چیست. او با کنایه به صلح، ناپایداری و نیتهای زیرکانه در روابط انسانی را میسنجد و به این نکته اشاره میکند که دوستی واقعی و صلح در بین انسانها وجود ندارد و تنها به قدرت و زور بستگی دارد. در نهایت، او تاخت و تاز انسانها به واسطه طمع و جاهطلبی را به تصویر میکشد و به این نتیجه میرسد که انسانهای طماع در دنیای خاکی همیشه در پی تحقق آرزوهای نامعقول خویش هستند.