نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۰ قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / جلایرنامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تعجب ها جلایر کرد زان ریش

شده جویای حال آن بد اندیش

بگفتش: ریش تو چون شد که این است

حقیقت بوده پر یا کم چنین است؟

بگفتا: چون که هم نامم به...

بسی او را بخواهم از دل و جان

وز آن روزی که او با صد مشقت

روان بر نار شد ریشش به لعنت

سرش گویند بیرون شد از آنجا

سگی ناگه رسیدش از گذرگاه

بخورده بعضی گوشت و پوست رویش

که داخل بود در آن پوست مویش

هنوز این معجز از آن مانده باقی

که در هر کلب ظاهر هست ساقی

خورد هر چیز دفعش هست پر مو

ز ریش او بود یک حلقه با او

هر آن مولود گشتش نام...

محبت آورد گه از دل و جان

که ریش او شود مانند این ریش

چو ما را هست این آئین و این کیش

عفونت هم، چو از او یادگارست

به ما زان همدم اندر هر دو دارست

غرض هست این حکایت حال...

روایت شد از آن بدبخت دوران

شهنشه چون به ظاهر دید سودست

قبول از مدعی عرضش نمودiست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شخصی به نام جلایر به ریش خود اشاره می‌کند و سوالی در مورد وضعیت ریشش از کسی می‌پرسد. او به داستانی اشاره می‌کند که به ریش او مربوط است و بیان می‌کند که چطور این ریش به وجود آمده است. در ادامه، داستان درباره یک سگ است که به نظر می‌رسد بخشی از گوشت و پوست را خورده و در واقع، این حیوان نشانه‌ای از معجزه و نشانی از حال و روز کسی است که ریش دارد. در نهایت، نویسنده به این نتیجه می‌رسد که ریش نشانه‌ای از محبت است و تاثیری بر زندگی انسان‌ها دارد. این حکایت، سرنوشت بدبختی را نشان می‌دهد و بیانگر دگرگونی‌ها و شکل‌گیری هویت‌ها در جامعه است.