نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ - نامة دوستانه قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / نامه‌های فارسی / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

مهربان من: دیشب که بخانه آمدم خانه را صحن گلزار و کلبه را طبله عطار دیدم. ضیفی مستغنی الوصف که مایة ناز و محرم راز بود گفت: قاصدی وقت ظهر کاغذی سر بمهر آورده که سربسته بطاق ایوان است و گلدسته باغ رضوان. گفتم: انی لاجدریح یوسف لولا ان تفندون فی الفور با کمال شعف و شوق:

مهر از سر نامة برگرفتم

گوئی که سر گلاب دان است

ندانستم نامة خط شماست، یا نافه مشک ختا، نگارخانة چین است یا نگارخانة عنبرین.

پرسشی از حالم کرده بودی، از حالا مبتلای فراق که جسمش این جا و جان در عراق است چه می‌پرسی، تا نه تصور کنی که بی تو صبورم.

به خدا که بی آن جان عزیز، شهر تبریز، برای من تب خیز است؛ بل که از ملک آذربایجان آذرها بجان دارم و از جان و عمر بی آن جان عمر بیزارم.

بلی، فرقت یاران و تفریق میان جسم و جان بازیچه نیست. لیس ما بنالعب. ایام هجر است و لیالی بی فجر. در دوری هست، تاب صبوری نیست. رنج حرمان موجود است، راه درمان مسدود.

همین بهتر که چاره این بلا از حضرت جل و علا خواهم، تا بفضل خدائی، رسم جدائی، از میان برافتد و بخت بیدار و روز دیدار بار دیگر روزی شود.

والسلام

بخش 2

دل می‌برد از آن خط نگارین

گوئی خط روی دلستان است

بخش 3

گفت معشوقی بعاشق کای فتی

تو بغربت دیده ای بس شهرها

پس کدامین شهر از آنها خوشتر است؟

گفت: آن شهری که در وی دلبر است

بخش 4

یارب تو بفضل خویشتن، باری

زین ورطه هولناک برهانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوقش صحبت می‌کند. او پس از بازگشت به خانه، به زیبایی فضا و کلبه‌اش اشاره می‌کند و از نامه‌ای که برایش ارسال شده، با شوق و شعف یاد می‌کند. او از خط معشوقش به عنوان چیزی باارزش و دل‌انگیز یاد می‌کند و احساساتش در مورد دوری و جدایی را بیان می‌کند. شاعر می‌گوید که بی‌معشوقش زندگی در تبریز برایش سخت و طاقت‌فرساست و از خدا خواهان فرج و نزدیک شدن به معشوقش می‌باشد. در نهایت، او امیدوار است که این جدایی به پایان برسد و روزی دوباره با هم دیدار کنند.