شمارهٔ ۱۶ - کاغذی است از قائم مقام به فاضل خان قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / نامههای فارسی / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بخش 1
قل لن یتفعکم الفرار فی البحر والبر وقایع بعد از ورود قسوره الزمانی در تلو کتابی مستطاب که رشک نگار ارژنگ و مانی بود، بملاحظه رسید و مژدة سلامتی وجود مسعود موجب هزار گونه فرح و شادمانی گردید.
خطا طیف حجن فی حبال متینه
تمدبها ایدالی نوارغ
از قراری که مرقوم داشته بودید گویا تمامی اوقات سرکار و قسوره روزگار بانشاد ضاله مصروف است. همانا فرض تر زین کار دارید، جائی که باشد نقل ومی بیکاری است این کارها.
یاد صحبت شریف سامی دنیا و مافیها را از خاطر برده. نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست.
مردم اسرار مفسدت را برمز مینویسند، بنده آیات شوق و محبت را آشکار و عیان بعرض میرسانم.
کار دنیا را با اهل دنیا باید گذاشت، و کار دین را باهل دین. بحمدالله من بنده نه اهل آنم و نه این، من و فکر طره طلعت تو، من الغداه الی العشاء.
هر که رفت، رفت هر که ماند، بما و شما چه؟ از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است.
اللهم ارزقنا والسلام
بخش 2
هل العیش الا ان تلذو تشتهی
و ان لام فیه ذوالشنان و فندا
بخش 3
دل کز بر من گم شد و پیدا نشود باز
عالم همه دانند که اندر همدان است
پیداتر از این گر بتوان گفت بگویم
تا باز نگوئی که این راز نهان است
گیرم که زیان آیدم از گفتن این راز
رسوای غمت را چه غم از سود و زیان است
گر در سر سودای تو بازم سر و جان زانک
سودی اگرم زین سر و جان است همان است
بخش 4
هر آن ساعت که با یاد من آئی
فراموشم شود موجود و معدوم
بخش 5
ادین بدین الحب انی توجهت
رکائبه ارسلت دینی و ایمانی
از دنئی و آخرت گریز است
وز صحبت دوست ناگزیرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن اشاره به احساسات عمیق و شیرینی در مورد دوستی و عشق دارد. نویسنده به یاد خاطرات شیرین دوستش میافتد و به اهمیت این دوستی در زندگیاش اشاره میکند. او احساس میکند که بر خلاف مشکلات و ناهنجاریهای دنیوی، صحبت و معاشرت با دوستان چیزی است که باعث شادی و آرامش او میشود. همچنین، او به این نکته اشاره دارد که زندگی باید با دوستی و محبت سپری شود و از کارهای دنیوی دوری کند. در نهایت، نویسنده دعا میکند که خداوند او را از دوستان و محبتهای راستین بهرهمند کند.