نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۷ - نبشته ای است به وقایع نگار قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / نامه‌های فارسی / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مخدوم مشفق مهربان؛ رقیمه مرسله رسید با بشارات توجه خاطر همایون و اشارات بامر مکتوم وسرمکنون، اگر وجه مژدگانی را از فرط مهربانی بنقد جا بگذرانید جا دارد که حجاب حظایر قدس شروه بثمن بخس گویند.

در دلم بود که جان بر تو فشانم اما

باز در خاطرم آمد که متاعی است حقیر

اگرچه ملک را خبر نکرده بودند و حامل عریضه عجب داشتم که دست خطی از بندگان عظمت نشان خداوندگاری نداشت لکن خطوط مبارکه وقایع نگار، لایغادر صغیره ولاکبیره هر چه می خواستی داشت، فیها ماتشتهی الانفس عرب گوید: کل الصید فی جوف الفرا، بله بگوئید که گوش ها بنوای سروش است الحمدالله و خون بوده و نمی کشیم، ان شاءالله اگر اندک سست نیندازید دغ لللاقاصیص را راست نوشته اید و بفضل خدا بی کم و کاست نه از مقوله اطراب و اطر است و نه تحریض و اغراء. بل قول حق و کلمه صدق، سبحان الله هیچ یک از دوستان ومخادیم اسمی از دوست حقیق و یار قدیم نمیبرند، همه کاغذهای دارالخلافه را که خواندم نام نامی استاد الانامی آقا میرزا محمد سلمه الله را ندیدم.

هر کجا هست خدایا بسلامت دارش. والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به نوعی نامه و پیامی است که با احترام و محبت نوشته شده است. نویسنده به موضوعاتی چون مهربانی و توجه اشاره می‌کند و احساسات خود را نسبت به شخص مورد خطاب بیان می‌کند. او تمایل دارد جانش را برای این فرد فدا کند، اما به ارزش این محبت اشاره می‌کند. همچنین، نویسنده نگران عدم ذکر نام یکی از دوستان قدیمی و ارزشمندش، آقا میرزا محمد، در نامه‌های رسمی است و به نوعی دلتنگی و احترام به این دوست را ابراز می‌کند. در نهایت، او از خداوند برای سلامتی این دوست دعا می‌کند.