نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱ - به دوستی میرزا اسمعیل نام نوشته است قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / نامه‌های فارسی / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بخش 1

برادر مهربان من:

این پرده بگوی تا بیک بار

زحمت ببرد ز پیش مستان

این زن ... ظالم مگر پرده ظلام است که با شفق میآید و با فلق نمیرود؟ مهمان ها را تمام جواب گفتم و خلق روی زمین همه در خواب برفتند و شب از نیمه گذشت و این نوکرک قرمساق خودم مثل علم یزید برپا ایستاده، گوئی ابریست که از پیش قمر مینرود. نه پایش خسته میشود و نه زبانش بسته. قرمساق، سلسل القول دارد، کاش سلسل البول میداشت.

در قوة لافظه و قدرت حافظه بی مثل و مانند است. فضل الله فاه قرب و کثر غمه و عناه.

میرزا اسمعیل جان من: جای شما نه چندان در پیش ما خالی است که بوصف آید و بشرح گنجد.

صبح شد و این ظالم کافر خسته نشد، چرا پیش زن لوندش نمیخوابد و پیش من دردمند میایستد. من از حضورش حالت احتضار دارم و آن قحبه با حسرت و انتظار؛ بده انگشت ... همی خارد.

والسلام

بخش 2

هر شب و روزیکه بی تو میرود از عمر

هر نفسی میرود هزار ندامت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، نویسنده به برادرش می‌گوید که از حضور دوست و مهمانی خسته شده و از ظلم و بی‌رحمی زنی صحبت می‌کند که او را در حال غم و اندوه نگه داشته است. او به مشکلاتی که ناشی از شب‌زنده‌داری و حاضری این فرد است اشاره می‌کند و از اوضاع نگران‌کننده‌ای که در غیاب برادرش دارد، سخن می‌گوید. نویسنده نسبت به احساساتش ابراز ندامت می‌کند و از عدم راحتی ناشی از عدم خواب و آسایش شکایت می‌کند. در نهایت، او حس ناامیدی و از دست دادن زمان را بیان کرده و به برادرش یادآوری می‌کند که نبود او در زندگی‌اش کاملاً احساس می‌شود.