نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۵ - معلوم نیست به که نبشته است قائم مقام فراهانی

قائم مقام فراهانی / نامه‌های فارسی

مخلصان نواز امطاعا: آن شب در باب مقراض داروغه دفتر و چوخای نور چشم عزیز میرزا محمد جعفر حرفی مذکور شد و اکنون که ماهوت ندوخته، بجای چوخای دوخته ارسال میشود، شاید بر این حمل کنند که بالمثل خرج یقه و مزد خیاط را نفع خود کرده، این جزئی را هم نوعی از صرفه دانسته ام. اقرار خودم در رقعه آن شبی هم شاهدک خوبی است و فقره ارحج فلسی، البته در نظر شما هست. الحمدالله شما عارف و واقفید که اقرارالعقلا گفته اند نه سفها و جهلا و بالفرض که آنچه آنجا گفته ام حجت شود، باری حالا که بخل و خساست بنده باقرار خودم بر من ثابت و مدلل شده، چه لازم که حمق و سفاه را هم بکردار خود بر خود لازم و موجه کنم؟

اهدای چوخای مستعمل بعد از مدتی بچنین حضرتی برهان حماقت است؛ هر چند از روی صداقت باشد وماهوت سایه بشان و پایه ایشان سزاوارتر است هر چند بی خرج یقه و زنار ارسال شود.

دیگر استفتائی در باب چاقو فرمودید، صورت فتوی این است که نور چشم عزیز در این خصوص حق دارند برخلاف شما؛ چرا که عمل مکرر حسنی ندارد و ایشان، هم مشتاقند هم مستعد، هم درکسب کمالات مستقل و مستبد و اگرچه با من سابقه عنایت ندرند، من سالفه ارادت دارم و از حق نمیگذرم همان مقراض کذا از شماست.

والسلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، نویسنده در مورد موضوعاتی از جمله دوخت و ارسال لباس (چوخای) و اهدای آن به شخصی صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که ممکن است دیگران تصور کنند که او در هزینه‌های مربوط به دوخت و یقه صرفه‌جویی کرده است، اما او خود را از این اتهام تبرئه می‌کند و می‌گوید که بخل و خساست او ثابت شده و نیازی به توجیه رفتارهایش نیست. همچنین به موضوعی دیگر در مورد یک چاقو و نظر شخصی به نام "نور چشم عزیز" اشاره می‌کند و اعتراف می‌کند که او حق دارد و او نیز سابقه ارادت به او داشته است. نهایتاً، نویسنده به احترام به مخاطبش پایان می‌دهد.