شمارهٔ ۸۵ - به یکی از دوستان نوشته است قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / نامههای فارسی / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخش 1
به روزگار عزیزان که روزگار عزیز
حرام باشد بی دوستان بسر بردن
همه آمدند آن که بایست نیامد، از مقتضیات طالع واژگون و گردش های ناهنجار گردون دون است. یار میباید و نمیآید، غیر میآید و نمیباید. روزگار را دیدید که چه اساس ها چید و چه بساط ها برچید و چه حقه ها باخت و چه حیل ها ساخت؟ چرخ بازی گر ازین بازیچه ها بسیار دارد. آفرین بر ذهن و قاد شما که نابغه را بجا نوشته بودند. هرون بابی نواس گفت: قاتلک الله کانک معنا او مطلع علی سرنا اما نمیدانم چرا لیل را مدرک گفته و یوم را نگفته اند و حال آن که تشبیه ممدوح بشب تار مذموم است و مطلع نهار ممدوح. کاغذ بزرگ به خط خیلی جلی نوشته بودم، جوابش از شما نرسید. اندیشة دارم بدست غیر افتاده باشد. امان از دست نامحرمان و نامردان. محرمی کو که فرستم بتو پیغامی چند. رمزها و غمزها چه شد، همزها و لمزها کجا رفت؟ فساد و عناد عاقبت ندارد و طغیان و عصیان عافیت ندارد. و مکروا و مکرالله و الله خیر الماکرین ویل لکل همزه لمزه.
مکنیل صاحب حاضر هنگام تحریر است دعای بلند و ثنای ارجمند بشما دارد. این ها را او گفت که من نوشتم، محظوظم بغایت از حسن وفا و صدق صفای آنها که علقا فرنگستان و جهلا کافرستان میگویند. گر مسلمانی همین شدادی ها و زراقی هاست، خدا بیامرزد آقای عبدالرزاق بیک را که در شرح احوال این طایفه عجب درستی نوشت نعم ماقال:
حضرت مکنیل حالا و بالفعل با کمال تبجیل تفوح من فیه رایحه الشراب و غلب لونه من اللهو والاطراب نشسته.
والسلام
بخش 2
در کیش من اسلامی اگر هست بعالم
در کفر سر زلف چون زنجیر بتان است
گر واعظ مسجد بجز این گوید مشنو
این احمق بیچاره چه داند حیوان است
بخش 3
پیش من شمع و من از عشق چو شمع
سوز او ز آتش و سوز من از آب
می خورد سرخ تر از چشم خروس
در شب تیره تر از پر غراب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، نویسنده به احساس تنهایی و ناامیدی خود در دوران سختی اشاره میکند که در آن دوستان مورد انتظارش نیامدهاند و مشکلات زندگی او را دربرگرفته است. او به تغییرات ناپایدار زندگی و بازیهای تقدیر اشاره میکند که ممکن است انسانها را به سرنوشتهای ناخواسته دچار کند. نویسنده از کمبود ارتباطات معنادار و مشکلاتی که در روابط انسانی وجود دارد، گلایه میکند و عزم خود را برای نگارش پیامی به دوستانش میجست. همچنین به انتقاد از حاکمیت و فساد موجود در جامعه میپردازد و با زبانی شاعرانه به اوضاع عصر خود مینگرد. در انتها، نویسنده به حال مکنیل و لذتجوییهای او اشاره میکند. متن به نوعی گویای اندیشههای عمیق و درد دلهای یک روح شاعرانه است.