شمارهٔ ۹۹ - از خراسان به نواب طهماسب میرزا نوشته قائم مقام فراهانی
قائم مقام فراهانی / نامههای فارسی / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بخش 1
نفسی فداء لارض انت ساکنه. در نظر شریف هست که هنگام ادراک حضور مکرر در خلوت های اوتراق و روزهای سواری عجز و الحاح و اضطراری میکردم که شما راضی شوید دست از این پیره زنه بردارم، یک باره طلاقش بدهم، مردانه مطلق العنان باشم، شما منع و تحذیر فرمودید نگذاشتید و خود رفتید و مرا همچنان دوستاق و اسیر در چنگ عجوزک نادلپذیر گذاشتید. حالا نمیدانید هر روز بچه رنگی خود مینماید، جان میفریبد، دل میرباید. یقین پنج شش هزار سال از عمر کثیفش رفته، باز مثل دختر چارده ساله دهان غنچه عارضش لاله همه جا جلوه میکند؛ کو کجاست آن که فرمود غری غیری بابی افدیه و امی شیران در تاب این کمندند؛ اینجا مرد مرتضی علی است صلواه الله و سلامه علیه. حالا اگر شاهزاده خبر شود که:
برف پیری مینشیند بر سرم
باز طبعم نوجوانی میکند
شما و خدا بمن بیچاره چه خواهند گفت و بر من بدبخت چه خواهدگذشت؟ اگر عمر وفا کند باز بتبریز بیایم، باید مثل عاصی در روز محشر باشم؛ بل کافر در نار سفر.
این بار که آدم از طهران بتبریز میرفت، لابد و ناچار حقیقت احوال را راست و روشن خدمت شاهزاده نوشتم و شما را بشهادت خواستم؛ ترسیدم بدذاتی برود، حرفی بزند بدتر شود؛ بهتر آن بود که عیب خود را خود عرض کند. والسلام
بخش 2
شاها تو خود امروز تصور کن کان روز
این بنده در آن ورطه هایل بچه حال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
درباره عشق و وابستگی و مشکلاتی که ناشی از آن است، نویسنده به توصیف احساساتش میپردازد. او به عشقش به یک پیرزن اشاره میکند که در او را دچار عجز و احساس بندگی کرده است. او از تحذیر شاهزاده و ناتوانیاش در رها کردن این عشق سخن میگوید و به تأثیرات ناخوشایند این وابستگی بر زندگیاش میپردازد. او نگران است که عمرش به سر رسد و همواره در عذاب بماند، همچنین به شرم و احساس گناهی که از این وضعیت دارد، اشاره میکند. نهایتاً، او میخواهد حقیقت احساساتش را به شاهزاده منتقل کند تا از او عذرخواهی کند و به خود برگردد.