غزلیات — غنی کشمیری
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۶ — ز روی ماه سیاهی به نور ماه نرفت
- شمارهٔ ۷ — در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
- شمارهٔ ۴ — تواند صورتی دادن شبیه آن پریرو را
- شمارهٔ ۵ — دمی که یار گذارد قدم بخانهٔ ما
- شمارهٔ ۱ — جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را
- شمارهٔ ۸ — گفتگو یکرنگ نبود عاقل و هشیار را
- شمارهٔ ۳ — تهی کن ایدل از پروردهٔ خود زود پهلو را
- شمارهٔ ۲ — میار ای بخت بهر غرق ما در شور دریا را
- شمارهٔ ۱۵ — بی نشانی دارد آزاد از بلا وارسته را
- شمارهٔ ۱۳ — اگر میدید با هم اتحاد بلبل و گل را
- شمارهٔ ۱۴ — به مردم میکند نرگس ز هر جانب اشارتها
- شمارهٔ ۱۰ — ما بلبلان بلند نسازیم خانه را
- شمارهٔ ۱۶ — چسان کنم دم بسمل بلند افغان را
- شمارهٔ ۹ — چشم ما روشن شد از خاک در میخانهها
- شمارهٔ ۱۱ — نماید حکمتش چون در شفابخشی ید بیضا
- شمارهٔ ۱۲ — شد ختم بر حدیث تو آخر بیان ما
- شمارهٔ ۲۱ — جانرا بکوی دوست روان میکنیم ما
- شمارهٔ ۱۷ — پیش بین بر خصم در تدبیر سبقت میبرد
- شمارهٔ ۲۰ — شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا
- شمارهٔ ۱۸ — سفر چگونه کنی از دیار خاطرها
- شمارهٔ ۲۲ — یک سحر از درم ای دولت بیدار بیا
- شمارهٔ ۲۳ — ز نقش پای تو گل ها شکفته قالی را
- شمارهٔ ۱۹ — امروز منم شهرهٔ عالم ز نحیفی
- شمارهٔ ۲۴ — بر زمین پیوسته می بینیم زلف یار را
- شمارهٔ ۲۶ — می کند روشن خیال مهر رویش سینه را
- شمارهٔ ۲۵ — فتد در خانهٔ زین چون گذار آن لعبت چین را
- شمارهٔ ۲۹ — بیوجه مدان جاهلی ما که ز استاد
- شمارهٔ ۳۰ — ساقی بجام ریز می پرتگال را
- شمارهٔ ۳۱ — تن ساخته پابند درین مرحله جان را
- شمارهٔ ۲۷ — اعتمادی نیست بر گردون که در وقت بنا
- شمارهٔ ۳۲ — هر که پابند وطن شد میکشد آزارها
- شمارهٔ ۲۸ — فروغ شعلهٔ ادراک در پیریست کم پیدا
- شمارهٔ ۳۹ — تاک شد زنجیر پایم تا کشیدم باده را
- شمارهٔ ۳۷ — گرم رو مانند شمعم بس که در راه فنا
- شمارهٔ ۳۳ — در عمر بس بود دم سردی غذای ما
- شمارهٔ ۴۰ — هلال نیست که ناخن زده ست بر دل چرخ
- شمارهٔ ۳۶ — حاجت از حد چو رود دست دهد استغنا
- شمارهٔ ۳۸ — رفت مانند شیشهٔ ساعت
- شمارهٔ ۳۴ — بچشمم آب و رنگی نیست خوان پادشاهانرا
- شمارهٔ ۳۵ — بریزش زیر بار خود در آور ساده لوحان را
- شمارهٔ ۴۱ — معذورم ار ز خانه نباشد خبر مرا
- شمارهٔ ۴۴ — صفای حسن بتان می تراود از دل ما
- شمارهٔ ۴۶ — نجات از قید و محنت نیست ارباب تلون را
- شمارهٔ ۴۳ — کرد سر با نامهٔ آن ماه قاصد راه را
- شمارهٔ ۴۲ — بتوسن تو رساند فلک شتاب مرا
- شمارهٔ ۴۸ — هشیار درین نشه دمی نیست دل ما
- شمارهٔ ۴۵ — گل آمیزش منعم مدان جز داغ محرومی
- شمارهٔ ۴۷ — اضطرابی طرفه در راه فنا داریم ما
- شمارهٔ ۴۹ — نقصان ما بود گل حسن کمال ما
- شمارهٔ ۵۱ — غیر زلفت که پریشان شده در ماتم ما
- شمارهٔ ۵۳ — کوی جانان که هست جان آنجا
- شمارهٔ ۵۲ — میکند ویران تمول خانهٔ معمور را
- شمارهٔ ۵۴ — جهان تمام مسخر ز جام شد جم را
- شمارهٔ ۵۵ — نیست حاجت که بگیرند به زر آینه را
- شمارهٔ ۵۰ — خبر می آورد گاهی ز کوی دوست مجنون را
- شمارهٔ ۵۶ — آزاده ام ز قید زمین چون نهال شمع
- شمارهٔ ۵۸ — فارغ بود از آفت گیتی دل روشن
- شمارهٔ ۵۹ — گر کند تار نفس را رشتهٔ سوزن مسیح
- شمارهٔ ۶۰ — خوش آن سالک که گیرد پیش راه دلستانی را
- شمارهٔ ۶۱ — خاک پای همه کس هر که شد از روی نیاز
- شمارهٔ ۶۴ — از ناز چو پوشی رخ آیینه نما را
- شمارهٔ ۶۲ — تا تو رفتی کس دگر ننشست در پهلوی ما
- شمارهٔ ۶۳ — ضعف طالع بین که آخر همچو عکس آیینه
- شمارهٔ ۵۷ — ز شوخی بس که در پرواز بینم هر نفس گل را
- شمارهٔ ۷۱ — تشنهٔ پابوس خود زین بیش مگذار آب را
- شمارهٔ ۷۲ — گریهٔ عجز ملایم کند آن سرکش را
- شمارهٔ ۶۶ — ندید کس کمر تنگ دلستان تو را
- شمارهٔ ۶۷ — خوشم که ضعف چنان کرد روشناس مرا
- شمارهٔ ۶۵ — سخن مهر خموشی بر نمی دارد زبانش را
- شمارهٔ ۶۸ — نتوان برد ز دشمن به تواضع جان را
- شمارهٔ ۷۰ — ز درد عشق ضعیف است بس که پیکر ما
- شمارهٔ ۶۹ — مشاطه خون مکن جگر مشک ناب را
- شمارهٔ ۷۷ — تا بخت واژگون شد معمار خانه ی ما
- شمارهٔ ۷۸ — آتش می تیز سازد شعله ی آواز را
- شمارهٔ ۷۵ — بیا بلبل ببین در پرده ی گل آفتابی را
- شمارهٔ ۷۹ — خرق عادت کی به کار آید دل افسرده را
- شمارهٔ ۷۶ — همچو سوزن دایم از پوشش گریزانیم ما
- شمارهٔ ۸۰ — تا تو رفتی می ندارد کار با مینای ما
- شمارهٔ ۷۳ — بس که برد از هوش فکر آن رخ نیکو مرا
- شمارهٔ ۷۴ — محنت کجا ز سردیِ دَی می کشیم ما
- شمارهٔ ۸۱ — می پرد از اشتیاق ِ سیل ای معمار ما
- شمارهٔ ۸۲ — بر سر غیرت چو دید آن ابروی خونریز را
- شمارهٔ ۸۳ — در دلدار وا کردم رقیبم شد دچار آنجا
- شمارهٔ ۸۵ — زور می تا هست کی افتاده می باشیم ما
- شمارهٔ ۸۶ — تابوت مردهٔ دوش هشیار کرد ما را
- شمارهٔ ۸۴ — خمار صاف از درد بهر تو کرد می را
- شمارهٔ ۸۸ — نرنجی گر ز طبعم در شکایت جسته معنی ها
- شمارهٔ ۸۷ — هست زهرآب فنا صهبای ما
- شمارهٔ ۹۱ — خویش را با که بسنجیم غنی در سبکی
- شمارهٔ ۹۲ — بس که بی زلف بتان دست زدم بر زانو
- شمارهٔ ۹۵ — شمع فانوس نیم لیک ز بی سامانی
- شمارهٔ ۹۴ — صیاد ما چو ترکش پر تیر می کند
- شمارهٔ ۹۳ — حسن جمال ذاتی ات دشمن زیب عارضی
- شمارهٔ ۸۹ — کند گر خودنما چون مه سواد صفحهٔ روشن
- شمارهٔ ۹۰ — خویش را با که بسنجیم غنی در سبکی
- شمارهٔ ۹۶ — از ره وارستگی پیوسته همچون گرد باد
- شمارهٔ ۱۰۰ — شب فراق تو ای آفتاب عالمتاب
- شمارهٔ ۱۰۱ — پیریم، نیست چهرهٔ زرباف باب ما
- شمارهٔ ۱۰۳ — زنهار چشم خود را بر دست کس ندوزی
- شمارهٔ ۱۰۲ — چون شکست دست و پایم مرهمی دیگر نداشت
- شمارهٔ ۹۸ — صاحب سخن نجنبد از بهر قوت از جا
- شمارهٔ ۹۹ — نیست باری در جهان سنگین تر از بار وجود
- شمارهٔ ۹۷ — پیرو ما شو که همچون خامه در راه سخن
- شمارهٔ ۱۰۴ — به میل سرمه ماند پیش آن مه شمع کافوری
- شمارهٔ ۱۰۶ — وضع ملایم بود تیغ زبان را سپر
- شمارهٔ ۱۰۵ — مگذار از قلمرو تقدیر پا برون
- شمارهٔ ۱۰۷ — تا دم از همسری زلف تو زد
- شمارهٔ ۱۰۸ — شده چشم سگان کوی جانان چار از شوقش
- شمارهٔ ۱۰۹ — با سیه بختان بتان را التفاتی دیگر است
- شمارهٔ ۱۱۰ — اشعار آبدارم تا شد محیط عالم
- شمارهٔ ۱۱۱ — بستر عشق است اینجا مرد می بازد جگر
- شمارهٔ ۱۱۲ — شود آسوده گر یکجا کند دیوانه پا قائم
- شمارهٔ ۱۱۹ — کلبه ام را طاقت بار گران بام نیست
- شمارهٔ ۱۱۸ — صورت معشوق هر جا جلوه گر گردد خوشست
- شمارهٔ ۱۲۰ — مرگ گوارا شود موی چو گردد سفید
- شمارهٔ ۱۱۴ — امشب نفسی زمزمهٔ داشت مغنی
- شمارهٔ ۱۱۵ — تا توانی عاشق معشوق هر جایی مشو
- شمارهٔ ۱۱۷ — در موسم بهار چو نرگس ز شوق می
- شمارهٔ ۱۱۳ — پروانه گو بمیر ز غیرت که شمع را
- شمارهٔ ۱۱۶ — گرد کین شد دوستان را سد راه التفات
- شمارهٔ ۱۲۶ — به چشم کم مبین در نامهٔ اعمال ما زاهد
- شمارهٔ ۱۲۵ — ما بادهٔ عتاب ز لعل تو می کشیم
- شمارهٔ ۱۲۸ — گر نباشد گل به فرق ما چو گلبن گو مباش
- شمارهٔ ۱۲۴ — تو نونهالی و ما همچو ریشه ایم تو را
- شمارهٔ ۱۲۷ — بس که جانش بر لب از رنج خمار ِ مِی رسید
- شمارهٔ ۱۲۱ — تا وصف قد نازک او پیش گرفته
- شمارهٔ ۱۲۳ — جامم به غیر کاسهٔ زانوی فکر نیست
- شمارهٔ ۱۲۲ — ملایم می شود در گفتگو هر کس که کامل شد
- شمارهٔ ۱۲۹ — آدمی در عهد پیری بی خرد گردد غنی