غنی کشمیری
درگذشته ۱۰۷۹ هجری قمری، سرینگر
زندگینامهٔ غنی کشمیری
محمدطاهر غنی آشای معروف به غنی کشمیری (۱۰۳۹؟ - ۱۰۷۹ قمری) شاعر پارسیگوی اهل جامو و کشمیر است. سرودههای او مورد توجه شاعران بزرگ شبه قارهٔ هند مانند علامه اقبال لاهوری، میر تقی میر، سعادت حسن منتو بوده و نقل قول شده است. گفته میشود غالب دهلوی چهل بیت از او را به اردو ترجمه کرده است. او متعلق به خاندان آشای کشمیر بود و در منطقهٔ راجوری کادال سرینگر زندگی میکرد و از شاگردان سرشناس ملا محسن فانی کشمیری شاعر و نویسندهٔ کشمیری بود. او بیشتر اشعار خود را در زمان سلطنت شاه جهان و اورنگزیب سرود و توسط اورنگزیب به دربار فراخوانده شد و مرثیهای برای شاه درگذشته سرود. گفته میشود که او گاهی در حین سرودن اشعارش را با آواز میخواند. او در جوانی درگذشت (در مورد سن او در هنگام وفات اختلاف وجود دارد، بعضی از محققان اعتقاد دارند او در هنگام وفات ۴۱ ساله بوده است). او در سرینگر به خاک سپرده شد. اشعار او به تصحیح احمد کرمی منتشر و به همت حسان لاهوری به گنجور افزوده شده است.
آثار غنی کشمیری
شعرهای غنی کشمیری
- شمارهٔ ۶ — ز روی ماه سیاهی به نور ماه نرفت
- شمارهٔ ۷ — در معرکه صد زخم رسد گر بتن ما
- شمارهٔ ۴ — تواند صورتی دادن شبیه آن پریرو را
- شمارهٔ ۵ — دمی که یار گذارد قدم بخانهٔ ما
- شمارهٔ ۱ — جنونی کو که از قید خرد بیرون کشم پا را
- شمارهٔ ۸ — گفتگو یکرنگ نبود عاقل و هشیار را
- شمارهٔ ۳ — تهی کن ایدل از پروردهٔ خود زود پهلو را
- شمارهٔ ۲ — میار ای بخت بهر غرق ما در شور دریا را
- شمارهٔ ۱۵ — بی نشانی دارد آزاد از بلا وارسته را
- شمارهٔ ۱۳ — اگر میدید با هم اتحاد بلبل و گل را
- شمارهٔ ۱۴ — به مردم میکند نرگس ز هر جانب اشارتها
- شمارهٔ ۱۰ — ما بلبلان بلند نسازیم خانه را
- شمارهٔ ۱۶ — چسان کنم دم بسمل بلند افغان را
- شمارهٔ ۹ — چشم ما روشن شد از خاک در میخانهها
- شمارهٔ ۱۱ — نماید حکمتش چون در شفابخشی ید بیضا
- شمارهٔ ۱۲ — شد ختم بر حدیث تو آخر بیان ما
- شمارهٔ ۲۱ — جانرا بکوی دوست روان میکنیم ما
- شمارهٔ ۱۷ — پیش بین بر خصم در تدبیر سبقت میبرد
- شمارهٔ ۲۰ — شب که سازد غم آغوش تو بی تاب مرا
- شمارهٔ ۱۸ — سفر چگونه کنی از دیار خاطرها
- شمارهٔ ۲۲ — یک سحر از درم ای دولت بیدار بیا
- شمارهٔ ۲۳ — ز نقش پای تو گل ها شکفته قالی را
- شمارهٔ ۱۹ — امروز منم شهرهٔ عالم ز نحیفی
- شمارهٔ ۲۴ — بر زمین پیوسته می بینیم زلف یار را