بخش ۲۸ - الحکایة فی کمال العشق و التوحید قاسم انوار
قاسم انوار / انیس العارفین / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود یک پروانه شوریده حال
جان شیرین کرده بر آتش حلال
دید شمعی راکه با صد سوز ودرد
اشک گلگون میرود بر روی زرد
غیرتش بگرفت دامن،مردوار
چرخ میزد گرد آتش بیقرار
گفت باشمع :ای اسیر درد و داغ
تا چه گم کردی که جویی با چراغ؟
ماتمی داری که هرشب تابروز
اشک باری در میان تاب و سوز؟
خوش خوشی در گریه شمع اشکبار
گفت با پروانه زار و نزار:
شور شیرین طاقتم را کرد طاق
غصه دارم در دل از درد فراق
دورم ازشیرین خود،فرهادوار
جان شیرین میدهم در هجر یار
این چراغ ازبهر آن دارم که من
یار خود میجویم از هر انجمن
یا بشیرینم رساند، بی ندم
یا بسوزاند مرا سر تا قدم
شاهد شیرین ندارم در کنار
شمع بی شاهد نمیآید بکار
در زیانم زین وجود خویشتن
میگدازم بهر سود خویشتن
شمع مومین دل چو صاحب دردبود
از دمش پروانه را مستی فزود
در کمال شوق وشورش بی قرار
خویشتن را زد بر آتش مردوار
خسته دل پروانه صاحب جرم بود
آتش از جرمش دمی برکرد دود
ساعتی بگرفت تنگش در کنار
عاقبت پروانه شد همرنگ یار
آتش سوزنده چون بر زد علم
محو شد پروانه از سر تا قدم
کثرت پروانه فانی شد تمام
وحدت مطلق عیان شد والسلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر داستان یک پروانه عاشق را روایت میکند که تحت تأثیر شمعی قرار میگیرد. پروانه با دیدن درد و سوز شمع، به زندگی خود و دوری از معشوقش فکر میکند. او از احساساتش صحبت میکند و میگوید که تنها برای یافتن معشوقش، به سمت شمع آمده است. درد و غم فراق او را آزار میدهد و در جستجوی وصال، خود را به آتش میزند. در نهایت، پروانه به خاطر عشق و شورش به آتش میافتد و محو میشود، تا به اتحاد با محبوبش برسد. این داستان به مفهوم عشق و فراق و فدای جان در راه عشق اشاره دارد.