بخش ۳۱ - حکایت مرد مریض قاسم انوار
قاسم انوار / انیس العارفین / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ابلهی را علت درد شکم
کرد عاجز هفته ای، یا بیش و کم
رفت نزدیک طبیب خرده دان
علت خود عرضه کرد اندر زمان
چون سؤالش از غذا کرد آن عزیز
گفت: جغرات و چغندر با مویز
این سخن بشنید ازو داننده مرد
بر سر و ریشش زمانی خنده کرد
گفت: چشمت را سبل کرده است کور
ای ز تو دانش به صد فرسنگ دور
این چنین غافل نمی شاید غنود
بایدت رفتن بر کحال زود
تا سبل گرداند از چشم تو کم
وارهی از علت درد شکم
گفت:می گویی جواب بی محل
درد اشکم را چه نسبت با سبل؟
من چو از درد شکم پرسم سؤال
از سبل گویی جوابم،چیست حال؟
گفت:اگر کورت نمی بودی بصر
زانچه می دارد زیان کردی حذر
قصه کم تر گو، بر کحال رو
هیچ تاخیری مکن، درحال رو
چشم تو کورست و تو آواره ای
سخت محرمی و بس بیچاره ای
می کنی اثبات خویش و نفی یار
نفی خود کن،تا شود یار آشکار
تو چنین گویی که:بر شیطان دون
غالبم در حیله و مکر و فسون
نیستی غالب ولی پندار تو
می دهد بر باد کار و بار تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر داستان فردی ابله را روایت میکند که به دلیل درد شکم به پزشک مراجعه میکند. پزشک در ابتدا از او درباره غذایش میپرسد و پاسخ او خوردن جغرات و چغندر با مویز است. پزشک با شنیدن این پاسخ میخندد و به او میگوید که مشکل اصلیاش بیناییاش است که باعث نادانیاش شده است. او به فرد ابله سفارش میکند که به چشم پزشک مراجعه کند تا مشکلش حل شود. ابله درک نمیکند که مشکلش با درد شکم ارتباطی ندارد و به پزشک اعتراض میکند که چرا به او در مورد بیناییاش میگوید. پزشک به او میفهماند که نادانی و غفلت او از مشکلاتش، مشکلات بیشتری را برایش ایجاد کرده است و او باید به حقیقت درونیاش پی ببرد. در نهایت، شعر به نقد نادانی و خودفریبی ابله میپردازد.