نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۵۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بحمدالله من از دردی کشانم

ز ذوق درد دردش جان فشانم

برون از مهرورزی پیشه ام نیست

بغیر از عاشقی کاری ندانم

بیک دم از دو عالم پاک بگذشت

غلام همت پیر مغانم

مرا هرکس بشکل و صورتی دید

بصد دستان میان دوستانم

زمین و آسمان روشن شد از من

که من نور زمین و آسمانم

زمین و آسمان در رقص آید

اگر از شوق دستی برفشانم

مرا اندر مکان جویند مردم

نیابندم، که مرغ لامکانم

بمعنی عاشق و معشوق و عشقم

بصورت در میان عاشقانم

نداند حال قاسم را بجز دوست

اگر در سودم و گر در زیانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و عشق صحبت می‌کند و خود را فردی می‌داند که تنها در زمینه عشق و محبت فعالیت می‌کند. او به نوعی از دو دنیای مادی و معنوی عبور کرده و خود را در جایگاهی منحصر به فرد قرار می‌دهد که هیچ‌کس جز دوست واقعی‌اش حال او را نمی‌داند. شاعر احساس می‌کند که وجودش روشنی‌بخش زمین و آسمان است و از شوق عشق، زمین و آسمان به حرکت درمی‌آیند. او همچنین اشاره می‌کند که گرچه دیگران به دنبال او هستند، اما او در جایی فراتر از مکان‌های معمولی قرار دارد.