نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۷۱ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

غیر از تو کس دگر نداریم

وز تو نفسی بسر نداریم

ماییم و دلی بهر دو عالم

جز کوی تو مستقر نداریم

گویند که: عشق عار و عیبست

ما خود بجز این هنر نداریم

با عقل معاد آشناییم

این عقل معاش اگر نداریم

ما عاشق جلوهای یاریم

والله که سر سفر نداریم

مالامالست جام توحید

ما باده مختصر نداریم

قاسم ز غم تو بی خبر شد

شاید، که ز خود خبر نداریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق است. شاعر می‌گوید که هیچ چیز و هیچ کس جز معشوقش برای او اهمیت ندارد و تمام هستی‌اش را در عشق او خلاصه می‌کند. او به عشق به عنوان بزرگ‌ترین هنر و نعمت نگاه می‌کند و حتی در مواجهه با عیب‌ها و نکوهش‌های عشق، به آن افتخار می‌کند. همچنین، شاعر به محدودیت‌های عقل و دنیوی اشاره می‌کند و می‌گوید اگرچه ممکن است درک معاد داشته باشد، اما در این دنیای مادی، عشق او به معشوق فوق‌العاده مهم‌تر است. در نهایت، او از غم و احساسات عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که حتی دور از معشوق، احساساتی بی‌نظیر و غمگین در دل دارد.