شمارهٔ ۵۳۳ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
جگر پردرد و دل پر خونم، ای جان
بآب دیده گلگونم، ای جان
ندارم طاقت ایان فرقت
چه گویم من که بی تو چونم، ای جان؟
چه سازم؟ چاره دردم چه باشد؟
بران زلف و رخت مفتونم، ای جان
ندانم داروی دردم چه سازم؟
که در هجران تو مغبونم، ای جان
بهر حالی نمی دانم شب از روز
چنان واله، چنان مجنونم، ای جان
همیشه قامت من چون الف بود
ز سودایت کنون چون نونم، ای جان
اگر قاسم نبیند روی آن یار
بجان تو که بس محزونم، ای جان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر حاکی از درد و رنج ناشی از جدایی و دوری از معشوق است. شاعر از احساسات عمیق خود میگوید و ابراز میکند که بیطاقت و دلbroken است. او به زیباییهای معشوق خود اشاره میکند و میگوید که به شدت عاشق و درگیر اوست. در نهایت، شاعر به ناامیدی و حسرت خود اشاره میکند و بیان میکند که در غیاب یار، بسیار محزون و بیمناک است.