شمارهٔ ۵۷۵ قاسم انوار
قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاه
از نور روی دوست بدو برده ایم راه
جان بود جام بود و می ناب ارغوان
آن می که پیش او خجلست آفتاب و ماه
خرم دلی، که از همه آزاد و فرد شد
جز روی دوست روی ندارد بهیچ راه
یک لحظه از مشاهده دوست وا ممان
در خود نظر مکن، که غیورست پادشاه
در مصر کاینات عزیز جهان شوی
گر یوسف دلت بدر آید ز قعر چاه
در نیمه ره ممان، که چو غوره ترش شوی
«الا الله » ار نگویی کفرست «لااله »
از عجله دور باش و تأنی روا مدار
ای دل، صبور باش، که دورست پیشگاه
معشوق من، مسوز مرا بیش ازین، که من
از جور تو بحضرت عشق آورم پناه
مستست قاسمی و بره راست میرود
از ننگ طعنهای رقیبان رو سیاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق و محبت میپردازد و اهمیت دیدار دوست را بیان میکند. او میگوید که قبل از ساخت مدرسه و خانقاه، انسان باید راه عشق را بپیماید و از زیباییهای مهر الهی بهرهمند شود. عشق، جان و روح انسان را زنده میکند و ایستایی از عشق را موجب میشود. شاعر به دقت هشدار میدهد که از توجه به دیگران دوری کنید و تنها به عشق و زیباییهای دوست نظر کنید. همچنین تأکید میکند که لحظهای از دیدار دوست غافل نشوید، چرا که عشق همچون پادشاهی غیور است که باید به آن احترام گذاشت. نهایتاً، شاعر دعوت به صبر و تحمل میکند تا به پیشگاه محبوب نزدیکتر شویم و از رنجها و ننگهای دنیا به عشق پناه ببریم.