نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۹ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

گر تو از مستان عشقی در وله

یار یک دل به ز یار ده دله

تو از آن او و او ز آن تو شد

«کان الله » گفت و «کان الله له »

گر نداری آتش سودای او

دیک جانت از چه شد در غلغله؟

راه انصافست این در عاشقی

جان ما را بودن از جانان گله

گر روانت آشنای عشق شد

خوش برو همراه او در هر وله

قافله عشقست و مردان خدا

اندرین ره پیشوای قافله

وقت کوچیدن رسید از دوستان

همرهان رفتند و ما در مرحله

گر شدی از آشنای با یزید

چون فتادی ناگهان در غلغله؟

قاسمی، این شیخ ما خلوت گزید

تا نماند جان او در مشغله

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و ارتباط عمیق با معشوق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که اگر کسی به عشق واقعی رسیده باشد، مانند مستان در حال شوری و ذوق است. او به وحدت میان عاشق و معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که وجود عشق، روح انسان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. همچنین اشاره می‌کند که عشق یک مسیر است و کسانی که در این راه قدم می‌گذارند، باید با یکدیگر همسفر باشند و از همراهی با دیگران بهره‌مند شوند. در نهایت، شاعر به نیاز به خروج از مشغله‌های دنیوی به منظور رسیدن به عشق حقیقی اشاره می‌کند.