نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۲۰ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای دوست، بگو باری تا: عزم کجا داری؟

سرمست و خرامانی انگیز بلا داری

هردم بدگر صورت ظاهر شوی، ای دولت

گه راه صفا گیری، گه تیغ جفا داری

گه رای کنی، گه رو، گه های کنی، گه هو

این مسئله را برگو: در هوی چه ها داری؟

ای صاحب بحر و بر، وی طالب نیک اختر

بگذار سر و افسر، هان! گر سر ما داری

هرجا من و ما باشد، از جنس فنا باشد

فانی نشود هرگز، این عشق و هواداری

ای مایه مستوری، ای چهره مهجوری

خوش قابل و مقبولی، گر قبله خدا داری

هر لحظه کند القا، با ابر دل دریا :

از ما شده ای پیدا، هم روی بما داری

بگذار حکایت ها، مجنون شو و ناپروا

کار تو شود زیبا، گر رو بفنا داری

همراه تو شد جانان، هرجا که روی، ای جان

گر قصد سمک داری، گر رو بسما داری

بگذار تصرفها، تا چند تکلفها

بگذار ره سودا، گر رو بصفا داری

من قاسم حیرانم، بس بی سر و سامانم

در آتش هجرانم آخر تو روا داری؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوستش می‌خواهد که هدف خود را مشخص کند و از او می‌پرسد که چه انگیزه‌هایی دارد. او از زیبایی و تلخی‌های زندگی سخن می‌گوید و به تغییرات و تناقضات در زندگی اشاره می‌کند. شاعر عشق را چیزی جاودانه ترسیم می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی هیچ‌گاه فنا نمی‌شود. او از محبوبش می‌خواهد که خود را نشان دهد و حتی اگر در ظاهر دور است، باید عشق و دلبستگی‌اش را حفظ کند. شاعر در نهایت خودش را در آتش جدایی و عدم‌اطمینان می‌بیند و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند و درد خود را درمان کند.