نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷ قاسم انوار

قاسم انوار / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در همه روی زمین یک دل هشیار کجاست؟

تا بگویم بیقین منزل آن یار کجاست

همه مستند و خرابند ز غفلت، هیهات!

دل و جانی که بود حاضر و هشیار کجاست؟

دل عشاق سراسیمه و فریاد کنان

یار کو خرمن ما سوخت بیک بار کجاست؟

چند گویی خبر از دار جنان، ای واعظ؟

دل ما را خبری گوی که: دلدار کجاست؟

همه جانها متحیر که کجا رفت آن یار؟

گنج بی مار کجا شد؟ گل بی خار کجاست؟

یار را بر سر بازار جهان یافته ام

باز می جویمش اندر بن بازار، کجاست؟

عارفی را که بتوفیق خدا بینا شد

همه اقرار شود، معنی انکار کجاست؟

قصه سربسته بگفتیم و ازین روشن تر

گر تو خواهی بطلب، کلبه عطار کجاست؟

در جمال تو عجب واله و حیران گشتم

قاسمی عقل کجا؟ دانش بسیار کجاست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به جستجوی یار و معشوق پرداخته و بیانگر حالاتی از سرگشتگی و تشنگی عشق است. شاعر در تلاش است تا بفهمد که دل هشیار و آگاه کجاست و چرا همه در غفلت و مستی به سر می‌برند. او از یار خود می‌پرسد که کجاست و بیان می‌کند که جان‌ها متحیر و سرگردانند و به دنبال گنجی بی‌خطر و گلی بی‌خار هستند. همچنین از واعظ می‌خواهد که خبری از دلدار بدهد و در نهایت، به دنبال آن است که در میان بازار جهان، آن یار را پیدا کند. شعر به زیبایی دلبستگی و عشق عارفانه را به تصویر می‌کشد و در پی فهم عمیق‌تری از معانی و حقیقت وجود است.