شمارهٔ ۱ قاسم انوار
قاسم انوار / مراثی / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
سرور سینه من از فروغ روی تو بود
ولی بسوخت بدرد تو جان غم فرسود
کجاست سرور رندان فقیر میر غیاث؟
کجاست عاشق حق، رند عاقبت محمود؟
بهر نفس که نمود او ز مهر روی بمن
چه گویم آنکه ازان رو مرا چه روی نمود؟
بهر سخن که همی گفتمی ز سر خدا
درین دیار مرا محرمی بجز تو نبود
کنون بجمله خراسان کسی نمی بینم
که پهلوی تو نشیند ببارگاه شهود
دریغ یار گرامی! دریغ عمر عزیز!
ز قاسمی بروانت سلام باد و درود
بقا بقای خدا باد و ملک خدا
چه حاصلست ازین پنج روزه معدود؟
گر آدمی بجهان صد هزار سود کند
ولی چو عاقبت الامر رفتنست چه سود؟
دو روزه عمر اگر صرف راه یار کنی
زهی سعادت جاوید و دولت مسعود!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق عشق و دلتنگی خود میپردازد. او از سرور و شادیای که در سایه محبوبش تجربه کرده، یاد میکند اما از درد و غم ناشی از دوری او نیز سخن میگوید. شاعر با اشاره به دوستان و یاران فقیر خود، حسرتی از فقدان محبوب و گرامیاش را ابراز میکند. همچنین به بیمعنایی زندگی و لذتها به دلیل گذرا بودن عمر اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که اگر عمر به راه عشق صرف شود، باعث سعادت و کامیابی جاودانه خواهد بود. در نهایت، شاعر دعا و آرزوی بقا برای محبوب و ملک او میکند.