شمارهٔ ۲ قاسم انوار
قاسم انوار / مراثی / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
میر مخدوم سفر کرد و دعایی فرمود
همه دلهای عزیزان بفراقش فرسود
دل ما از همه عالم بهوایت برخاست
علم الله کزین جمله تو بودی مقصود
روزی جان تو گشتست «هنیئالک » باد
آب حیوان که سکندر طلبش می فرمود
من چه گویم که چه شد فوت؟زمن وا اسفا!
سالک راه خدا، ساکن درگاه شهود
رفت ازین دیر فنا جانب محبوب ازل
رو بدرگاه خدا کرد که نعم المشهود
یا الهی، بکرم حافظ جانش می باش
میر مخدوم، که شد صاحب سر موعود
هر که او رو بخدا کرد مظفر گردد
آفتابی شود از طالع بخت مسعود
یار مردان خدا باش، که لذت بینی
همه جا جام مروق، همه جا ناله عود
نور الطاف خداوند، که بیش از بیشست
هرچه از ما کنهی دید برحمت افزود
میر مخدوم چه گویم؟ که ببی گاه و پگاه
قاسم خسته روان می کند از دیده دو رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یاد یکی از عزیزانش به نام "میر مخدوم" میافتد که در سفر بوده و دعایی برای او کرده است. شاعر احساس میکند که فراق این شخصیت، دلهای عزیزان را دردآور کرده و دل خود او نیز تنها به خاطر او دچار تپش و احساسات شده است. به نوعی، این شخصیت را به عنوان مظهر کمال و معنویت میداند و از خداوند میخواهد که او را در پناه و حمایت خود نگه دارد. همچنین، شاعر به همه توصیه میکند که به یاری مردان خدا بشتابند تا از لذتهای زندگی بهرهمند شوند و به الطاف الهی امید داشته باشند. در نهایت، شاعر از درد و غم فراق میگوید و به تعبیر نظر عشق و محبت نسبت به "میر مخدوم" میپردازد.