شمارهٔ ۲ قاسم انوار
قاسم انوار / ملمعات گیلکی / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
یارب، این درد فراقا چه دوا شایه کدن
خبر آشوم، مگر تیغ و کفن در گردن
می دل و جان به هجران تو گر همچین بو
وادلی! وای به دل! وای به من! وای به من!
واخوری باده گلگون به سعادت همه شو
می همه روج به غم خون جگر وا خوردن
بس تب هجر بکشتیم که لاوی لاوی
اگه گوییم به وصل تو که: جان در تن تن؟
گفتمش: یار منی، گفت که: نی یار نه این
می کواشا به تو آسان که سوا یاریون
با تو دارم سخنی، روی بر و خواهم گفت
بشنو، ای جان، سخن بنده به وجه احسن
قاسما، اوزیه کوشی به وصال آسانتر
به وصال اوزیه شاد است و به هجران مودن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد فراق و احساسات ناشی از جدایی از محبوب است. شاعر از خداوند میخواهد که دوا و درمانی برای این درد بیابد. او به شدت به هجران محبوب خود دچار عذاب و اندوه است و با آوردن باده و شادی تلاش میکند غم خود را کاهش دهد. شاعر از این وضعیت به شدت رنج میبرد و به وصال محبوب خود امید دارد. او در نهایت میخواهد که احساساتش را به محبوبش منتقل کند و از او درخواست میکند که به سخنانش گوش دهد. در این شعر، موضوعات عشق، جدایی و longing (آرزو و اشتیاق) به خوبی برجسته شده است.