نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ قاسم انوار

قاسم انوار / ملمعات گیلکی / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

با گیل دلبر گفتم که: ای جان

تی دوست داریم، تی بنده فرمان

خندید چون گل و ز ناز می گفت :

هینی خوآندی، هینی و ساکان

گفتم: غریبم و آنگاه عاشق

می دا نپرسی مسکین غریبان؟

دل تی غلامی، جان تی کمینه

خواوا و مفروش می دین و ایمان

قاسم، چه تی روز، وا کوخ و وا شو

ناچار واخشت گیلان بگیلان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با محبوب خود صحبت می‌کند و از عشق و وابستگی‌اش به او می‌گوید. محبوب با لبخند و محبت به او پاسخ می‌دهد و شعر به تمایل و خواسته‌ای عاشقانه اشاره دارد. شاعر خود را غریب و عاشق معرفی می‌کند و از دردهای عشق و دل‌وابستگی سخن می‌گوید. در نهایت، اشاره‌ای به زیبایی‌های طبیعت و مکان‌های مختلف هم در شعر وجود دارد.