شمارهٔ ۲۹۰ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز خود در عشق چون پروانه باید بیخبر گردی
اگر خواهی شبی آن شمع را بر گرد سر گردی
برو ای ناصح بیدرد از جانم چه میخواهی
ره عشق است میترسم ز من سرگشتهتر گردی
به یک نظّاره او میفروشی هر دو عالم را
اگر یک گام با من در محبت همسفر گردی
درخت بیثمر را باغبان دور از چمن سازد
نهالی شو که در باغ محبت بارور گردی
به دریا موج باش و بر سر آتش سمندر شو
در آیین جهد کن تا روشناس خشگ و تر گردی
مرا از گفتگوی دنیی و عقبی برآوردی
برو ای دل که تا باشی تو، در خون جگر گردی
خطر قصاب بسیار است گر وصل آرزو داری
مبادا در ره او تا نگردی کشته برگردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و دلدادگی میپردازد و به مخاطب میگوید که در عشق باید مانند پروانه بیخبر از خود شد. اگر شخصی بخواهد به شمع معشوق نزدیک شود، باید دست از خودخواهی بردارد. شاعر به نصیحتکننده میگوید که وارد عرصه عشق نشود، چرا که شاید دچار بلای عشق شود. همچنین، با اشاره به ارزش عشق، بیان میکند که با یک نگاه معشوق، میتوان تمام جهان را فدای او کرد و در عشق باید خود را به اندازه یک نهال بارور کرد تا زندگی معنا پیدا کند. در نهایت، او به خطرات عشق اشاره کرده و میگوید که اگر کسی به دنبال وصال معشوق است، باید مراقب باشد تا دچار آسیب نشود.