غزلیات — دیوان اشعار قصاب کاشانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۳ — ساقی بیا که باز خراب است حال ما
- شمارهٔ ۲ — ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا
- شمارهٔ ۶ — خط سبز از رخت چون سر زند جان میکند پیدا
- شمارهٔ ۴ — ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تابها
- شمارهٔ ۷ — تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را
- شمارهٔ ۸ — ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را
- شمارهٔ ۵ — نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را
- شمارهٔ ۱ — اول به نام آنکه زد این بارگاه را
- شمارهٔ ۱۴ — در خون جگر همچو حباب است دل ما
- شمارهٔ ۱۰ — اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا
- شمارهٔ ۹ — ز سنبل بند بر دل میگذارد موی این صحرا
- شمارهٔ ۱۲ — توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را
- شمارهٔ ۱۵ — ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا
- شمارهٔ ۱۱ — میرساند از ره ظلمت به منزل مور را
- شمارهٔ ۱۳ — ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را
- شمارهٔ ۱۶ — بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را
- شمارهٔ ۲۳ — افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا
- شمارهٔ ۲۴ — بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را
- شمارهٔ ۱۸ — صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را
- شمارهٔ ۱۷ — پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها
- شمارهٔ ۲۰ — بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را
- شمارهٔ ۲۱ — چند روزی شد که حیرانم نمیدانم چرا
- شمارهٔ ۱۹ — عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا
- شمارهٔ ۲۲ — تا نگاه دلفریبش در نظر دارد مرا
- شمارهٔ ۳۲ — گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب
- شمارهٔ ۲۶ — ای خرم از نسیم وصالت بهارها
- شمارهٔ ۲۷ — دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما
- شمارهٔ ۲۹ — مگر آن آتشینخو آگه از بخت من است امشب
- شمارهٔ ۲۸ — کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما
- شمارهٔ ۳۰ — گفتگویت در تبسم میکند شکر در آب
- شمارهٔ ۳۱ — عمریست در خیال تو از روز تا به شب
- شمارهٔ ۲۵ — تا کرده محبت هدف تیر تو جان را
- شمارهٔ ۳۹ — ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب
- شمارهٔ ۳۴ — هر کجا عکس جمال یار میافتد در آب
- شمارهٔ ۳۳ — روشن شده از حسن تو کاشانهام امشب
- شمارهٔ ۳۵ — چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب
- شمارهٔ ۳۸ — دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب
- شمارهٔ ۳۶ — دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب
- شمارهٔ ۳۷ — چو عکس خویش نمودار میکند مهتاب
- شمارهٔ ۴۰ — از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست
- شمارهٔ ۴۱ — بس که بر جانم ز مژگانت خدنگ افتاده است
- شمارهٔ ۴۴ — عالمی را سوختی از جلوه ای رعنا بس است
- شمارهٔ ۴۲ — برده دل از من پریرویی نمیگویم که کیست
- شمارهٔ ۴۳ — دیده خونبار ما چون گشت گریان مفت ماست
- شمارهٔ ۴۷ — خاک رخسارش که دل در پیچ و تاب انداخته است
- شمارهٔ ۴۶ — نخلی است روزگار و مرا تیشه شیشه است
- شمارهٔ ۴۸ — چرخ از آن روزی که سرگردانی خود دیده است
- شمارهٔ ۴۵ — از لبش گفتار و گفتار از دهن نازکتر است
- شمارهٔ ۵۱ — کوکبم شد تار و سالم خشک و ماهم پاک سوخت
- شمارهٔ ۵۶ — آن شوخ دلآرا رخ زیباش لطیف است
- شمارهٔ ۵۰ — چرخ مینا رنگ هر زهری که در پیمانه ریخت
- شمارهٔ ۵۲ — از قدت امروز گلشن را صفای دیگر است
- شمارهٔ ۵۵ — شبم به محنت و روزم به هجر یار گذشت
- شمارهٔ ۵۳ — مهر تو به هر سینه عیان است و عیان نیست
- شمارهٔ ۵۴ — رفتهرفته رفتم از یادت ببین احوال چیست
- شمارهٔ ۴۹ — آخر آن وحشی نگه بر دل ره تدبیر بست
- شمارهٔ ۵۷ — بر هر که نیک دیده گشادم فنای تو است
- شمارهٔ ۵۹ — هر داغ دل ز پرتو حسنت ستارهای است
- شمارهٔ ۵۸ — روزی که کرد گردون غمهای یار قسمت
- شمارهٔ ۶۱ — میکنم طوفی نمیدانم که طوف کوی کیست
- شمارهٔ ۶۰ — ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
- شمارهٔ ۶۲ — پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
- شمارهٔ ۶۳ — یک نفس بی یاد جانان زندگانی مشکل است
- شمارهٔ ۶۴ — در کف عاشق به غیر برگ کاهی بیش نیست
- شمارهٔ ۶۵ — اگر داغ جنون خون بر دل ما میکند مرد است
- شمارهٔ ۶۶ — به رخ شکستن طرف کلاه بابت کیست
- شمارهٔ ۷۰ — آن کس که بار عشق به آهی کشیده است
- شمارهٔ ۶۷ — یاد تو مونس شب تار دل من است
- شمارهٔ ۷۲ — بر سر تو را چو طره کاکل شکسته است
- شمارهٔ ۶۸ — با تو همین یک سخنم آرزو است
- شمارهٔ ۶۹ — در شهربند عمر که کس را دلیل نیست
- شمارهٔ ۷۱ — منم که وصف تو آرایش بیان من است
- شمارهٔ ۸۰ — سیر دنیا یک قدم نشو و نمایی بیش نیست
- شمارهٔ ۷۴ — سرم ز مَندَل و دوشم گر از عبا خالی است
- شمارهٔ ۷۳ — آتشینخو دلبری دارم که عالم زار اوست
- شمارهٔ ۷۶ — آنکه همچون جان تنگت دست در آغوش داشت
- شمارهٔ ۷۵ — ماییم که جز اشک ندامت بر ما نیست
- شمارهٔ ۷۷ — کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
- شمارهٔ ۷۸ — باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
- شمارهٔ ۷۹ — آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
- شمارهٔ ۸۳ — خوشه خرمن ما را دل صد چاک بس است
- شمارهٔ ۸۷ — از کجنهاد سرنزند جز بیان کج
- شمارهٔ ۸۵ — همرهان بر سینه بی دلدار سنگ ما عبث
- شمارهٔ ۸۸ — ای خطّت از قلمرو خوبی ستانده باج
- شمارهٔ ۸۴ — روی بر آیینه ز آن رخسار میگویم حدیث
- شمارهٔ ۸۱ — خال عنبربو جدا و خط مشکینمو جداست
- شمارهٔ ۸۶ — ای وصل تو را آرزوی دل شده باعث
- شمارهٔ ۸۲ — تن چه باشد چاردیوار بنای عاریت
- شمارهٔ ۸۹ — خون میخورم ز عشق و مدارم گرفته اوج
- شمارهٔ ۹۰ — روز اول چون حباب از همنشینیهای موج
- شمارهٔ ۹۲ — رفت شب تا پرده از رخسار بگشاید صباح
- شمارهٔ ۹۴ — مبین به عارض آن سبز گندمین گستاخ
- شمارهٔ ۹۶ — ای با رخ تو خال سفید و سیاه و سرخ
- شمارهٔ ۹۳ — دمید خط ز لب یار و شد بهار قدح
- شمارهٔ ۹۵ — تنها در این هوا نه همین آب کرده یخ
- شمارهٔ ۹۱ — خط چو سر زد عارض دلدار مییابد فرح
- شمارهٔ ۹۷ — آن را که داغ عشقش پا تا به سر نباشد
- شمارهٔ ۱۰۰ — بوی عود و بید در مجمر مشخص میشود
- شمارهٔ ۹۹ — ندارد مرگ هر کس کشته آن تیر مژگان شد
- شمارهٔ ۱۰۱ — به عشقی کردهام در بحر مأوا تا چه پیش آید
- شمارهٔ ۱۰۳ — اسیران را زیانی از گرفتاری نمیباشد
- شمارهٔ ۱۰۴ — به هر نفس دلم از داغ یار لرزد و ریزد
- شمارهٔ ۱۰۲ — بیرون خیالت از دل غافل نمیرود
- شمارهٔ ۹۸ — کی تواند هر طبیبی چاره هجران کند
- شمارهٔ ۱۰۸ — برافکندی ز رخ تا پرده ظلمت از جهان گم شد
- شمارهٔ ۱۱۰ — نگاهم چون دچار عارض آن دلربا گردد
- شمارهٔ ۱۰۹ — لبش بر گردن عاشق بسی حقّ نمک دارد
- شمارهٔ ۱۱۱ — عاقبت کوی تو ما را مسکن دل میشود
- شمارهٔ ۱۱۲ — دلم شبی که به شکّر لبی خطاب ندارد
- شمارهٔ ۱۰۷ — در حدیث لعلش آتش از زبانم میچکد
- شمارهٔ ۱۰۶ — هر دم از شوق تو چشم اشکبارم گل کند
- شمارهٔ ۱۰۵ — عزیزا چون به من دل مهربان کردی خوشت باشد
- شمارهٔ ۱۱۴ — سر در ره جانانه فدا شد چه به جا شد
- شمارهٔ ۱۱۶ — نشستن با تو و بر خود نبالیدن ستم باشد
- شمارهٔ ۱۱۷ — آن سرو سیماندام من چون از گلستان بگذرد
- شمارهٔ ۱۱۵ — عجب مدار گرم دل ز دیدگان بچکد
- شمارهٔ ۱۲۰ — دلم تا کرد یاد از آن رخ جانانه روشن شد
- شمارهٔ ۱۱۸ — تا دست شانه در شکن زلف یار بود
- شمارهٔ ۱۱۹ — ز وصلش دور بودم جان ز بس میرفت و میآمد
- شمارهٔ ۱۱۳ — گاه آبادم نماید گاه ویرانم کند
- شمارهٔ ۱۲۶ — روزی که خط به گرد رخش جلوهگر شود
- شمارهٔ ۱۲۷ — عشق آن روزی که با دلها نمک را تازه کرد
- شمارهٔ ۱۲۸ — مگر تیر جفای یار پر در بسترم دارد
- شمارهٔ ۱۲۱ — روز نوروز علاج شب هجران نکند
- شمارهٔ ۱۲۲ — چون خونم از دو دیده گریان روان شود
- شمارهٔ ۱۲۴ — لبتشنه نیاز چو بیتاب میشود
- شمارهٔ ۱۲۳ — از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
- شمارهٔ ۱۲۵ — تنم به هیچ مکان بی رخت قرار ندارد
- شمارهٔ ۱۳۴ — عمر چون بی آرزوی لعل جانان بگذرد
- شمارهٔ ۱۳۵ — وصالت بیکسان را جمله کس باشد اگر باشد
- شمارهٔ ۱۳۶ — هرکجا آیینه رخسار او پیدا شود
- شمارهٔ ۱۳۰ — از دل اول، باده مهر کارها را میبرد
- شمارهٔ ۱۳۱ — خورشید تف از عارض تابان تو دارد
- شمارهٔ ۱۳۲ — عشق بیدردسر نمیباشد
- شمارهٔ ۱۳۳ — قوّتی نه در تن من نه توانی مانده بود
- شمارهٔ ۱۲۹ — خوبان چو خنده بر من بیتاب کردهاند
- شمارهٔ ۱۴۱ — اسیران جای هم از خاک دامنگیر هم دارند
- شمارهٔ ۱۳۹ — در دل به جز از عکس رخ دوست نگنجد
- شمارهٔ ۱۴۰ — نه دل جدا ز تو بیدادگر توانم کرد
- شمارهٔ ۱۳۷ — درشتی از مزاج سختطینت کم نمیگردد
- شمارهٔ ۱۴۳ — دل من چون به هوای سفری برخیزد
- شمارهٔ ۱۴۴ — در دل خیال یار بسی جلوه میکند
- شمارهٔ ۱۴۲ — بیا که بی گل رویت دلم قرار ندارد
- شمارهٔ ۱۳۸ — از آن رو سرمه دنبالهدارش قصد جان دارد
- شمارهٔ ۱۴۷ — چون شامِ قدر بر همه مستور میشود
- شمارهٔ ۱۴۸ — هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
- شمارهٔ ۱۵۰ — خوبرویان چون سپاه غمزه را رو میدهند
- شمارهٔ ۱۴۹ — سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
- شمارهٔ ۱۵۲ — عشقبازان جمله گلچین گلستان تواند
- شمارهٔ ۱۵۱ — نه همین زآتش عشقت دل و جان میسوزد
- شمارهٔ ۱۴۵ — آن کس که شبی دیده بیدار ندارد
- شمارهٔ ۱۴۶ — ز من دل برده دلداری که از اهل وفا رنجد
- شمارهٔ ۱۵۸ — چو باز کرد شکرخنده شد اسیر شکر
- شمارهٔ ۱۵۶ — میکند هر دم به قصدم چرخ تقدیر دگر
- شمارهٔ ۱۵۹ — ای خرم آن زمان که بود یار در کنار
- شمارهٔ ۱۵۷ — صبح وصال را اثر آمد هزار شکر
- شمارهٔ ۱۵۳ — به چشم عبرت اوضاع جهان گر، دیدنی دارد
- شمارهٔ ۱۵۴ — ای تیغ غمزه تو به وقت غضب لذیذ
- شمارهٔ ۱۶۰ — بتی دارم به حسن از کافرستان کافرستانتر
- شمارهٔ ۱۵۵ — پس از دیدار قاصد چون فتادم دیده بر کاغذ
- شمارهٔ ۱۶۲ — دارم بتی ز کج کلهان کجکلاهتر
- شمارهٔ ۱۶۵ — آب شد دل دست و پا از من نمیآید دگر
- شمارهٔ ۱۶۳ — شد مرا تا دل ز عکسی روی آن جانانه پر
- شمارهٔ ۱۶۶ — شدهست از بس که روز از ماه و ماه از سال رسواتر
- شمارهٔ ۱۶۷ — ای کعبه ارباب وفا کوی رفوگر
- شمارهٔ ۱۶۸ — در قفس جا دارم و غافل ز صیادم هنوز
- شمارهٔ ۱۶۴ — عشق داد از درد او هر لحظه پیغام دگر
- شمارهٔ ۱۶۱ — ندیدم چون تو شوخ از سرکشی برگشتهمژگانتر
- شمارهٔ ۱۷۲ — گر شوی آشنا به سوز و گداز
- شمارهٔ ۱۶۹ — تار قانون جهان ساز نگردد هرگز
- شمارهٔ ۱۷۰ — آن روز که کردند به دل تخم وفا سبز
- شمارهٔ ۱۷۱ — با دل غمدیدهای صیدافکن عاشقنواز
- شمارهٔ ۱۷۳ — بازم از خون جگر دیده تر شد لبریز
- شمارهٔ ۱۷۴ — در دلم عیشی که میبینم غم یار است و بس
- شمارهٔ ۱۷۵ — آنچه ناید هرگزم از دست تدبیر است و بس
- شمارهٔ ۱۷۶ — غرقه دریای عشقیم از کنار ما مپرس
- شمارهٔ ۱۸۳ — مهی دارم که هرگه پرده بردارد ز رخسارش
- شمارهٔ ۱۷۸ — گه انیس دشت و گاهی محرم گلزار باش
- شمارهٔ ۱۷۹ — به نوعی گرم رفت از سینه بیرون تیر مژگانش
- شمارهٔ ۱۸۱ — ای دل همیشه طالب دیدار یار باش
- شمارهٔ ۱۸۰ — کنی گر رو به صحرا روی صحرا میشود آتش
- شمارهٔ ۱۸۲ — قانع دلا به خشک و تر روزگار باش
- شمارهٔ ۱۸۴ — به پاسبانی یک قطره آب گوهر خویش
- شمارهٔ ۱۷۷ — حجاب از رخ چو بردارد نگاهش
- شمارهٔ ۱۸۶ — هزار حیف کزین عمر پنجروزه خویش
- شمارهٔ ۱۸۸ — بدان قرار که تن را بود به جان اخلاص
- شمارهٔ ۱۹۱ — منم فتاده به راه تو خاکسار مشخّص
- شمارهٔ ۱۸۷ — صدای بال جبریل است آواز پر تیرش
- شمارهٔ ۱۹۲ — ای پای تا به سر همه عضوت تمام، فیض
- شمارهٔ ۱۹۰ — میکند بیگنهام هر نفس آن یار قصاص
- شمارهٔ ۱۸۵ — ماییم و درد و داغ دل بیقرار خویش
- شمارهٔ ۱۸۹ — عشق آمد و مرا ز الم میکند خلاص
- شمارهٔ ۱۹۷ — یار هجران وفا کند به غلط
- شمارهٔ ۱۹۴ — میدهد هر ساعتی چشمش شرابم ز اعتراض
- شمارهٔ ۱۹۵ — میرسد هر لحظه زخم تازه بر جان بیغلط
- شمارهٔ ۱۹۶ — دل به دهر حیلهگر دادم غلط کردم غلط
- شمارهٔ ۱۹۸ — چون سبزه از کنار گلستان دمیده خط
- شمارهٔ ۱۹۹ — به هر کجا که روی باشدت خدا حافظ
- شمارهٔ ۲۰۰ — گوییا خط عارض آن دلربا را کرده حفظ
- شمارهٔ ۱۹۳ — چندانکه حمد و سجده بود در نماز فرض
- شمارهٔ ۲۰۱ — مرا که هست ز هر باب کردگار حفیظ
- شمارهٔ ۲۰۴ — هم در زمین و هم به سما میکنم سماع
- شمارهٔ ۲۰۷ — ز دیدن تو شود دیده را حیا مانع
- شمارهٔ ۲۰۶ — لب آن شوخ طالب علم خندان است در واقع
- شمارهٔ ۲۰۳ — ای ز رخسار تو شب سوختن آموخته شمع
- شمارهٔ ۲۰۵ — ای قدّ تو چون معنی برجسته مصرع
- شمارهٔ ۲۰۸ — بسوز بر تن خاکی ز داغ یار چراغ
- شمارهٔ ۲۰۲ — من که در بزم تو دارم راه پایی همچو شمع
- شمارهٔ ۲۱۶ — گشت آن روزی که پیدا در سرم سودای عشق
- شمارهٔ ۲۱۴ — گر نخواهی سازدت در بزم بیمقدار حرف
- شمارهٔ ۲۱۵ — غم از آیینه خاطر زدودم تا شدم عاشق
- شمارهٔ ۲۱۱ — روز و شب در بزم دوران بیقرارم همچو دف
- شمارهٔ ۲۰۹ — تنها نه دل لاله کباب است در این باغ
- شمارهٔ ۲۱۲ — دیده تا چند به دیوار تو یا شاه نجف
- شمارهٔ ۲۱۰ — رویت از آیینه ای دلدار میگیرم سراغ
- شمارهٔ ۲۱۳ — مقصد عاشق همین یار است دنیا بر طرف
- شمارهٔ ۲۱۸ — کم خور ای روشنضمیر از سفره دو نان نمک
- شمارهٔ ۲۲۰ — پس از وفاتم اگر بگذری تو بر سر خاک
- شمارهٔ ۲۱۷ — میروم تا کوی جانان آخر از تأثیر عشق
- شمارهٔ ۲۲۲ — عالم همه باطل غم عالم همه باطل
- شمارهٔ ۲۱۹ — ای در نظرم نشو و نمای تو مبارک
- شمارهٔ ۲۲۴ — نمیرفتم برون از جاده گر هشیار میبودم
- شمارهٔ ۲۲۱ — دهری که از او کام روا نیست چه حاصل
- شمارهٔ ۲۲۳ — برنمیآید به کار کس ثبات بیمحل
- شمارهٔ ۲۳۲ — به عشق تو گر سر نبازم چه سازم
- شمارهٔ ۲۲۹ — ما اسیران همه مرغان خوشالحان همیم
- شمارهٔ ۲۳۱ — من آن نخلم که چون در موسم حاصل ثمر ریزم
- شمارهٔ ۲۳۰ — شد گرم تمنای تو سودای نگاهم
- شمارهٔ ۲۲۶ — ای شمع دلافروز به قربان تو گردم
- شمارهٔ ۲۲۸ — تا بار عشق بر دل پرغم گذاشتیم
- شمارهٔ ۲۲۵ — ز حرف مدعی از الفت دلدار میترسم
- شمارهٔ ۲۲۷ — بیا که بی تو دمی نیست که اضطراب ندارم
- شمارهٔ ۲۳۴ — میان خوبرویان تا نمودند انتخاب از هم
- شمارهٔ ۲۳۳ — تا خون خویش در ره جانانه ریختیم
- شمارهٔ ۲۳۸ — ای خوش آن روز که از خواب گران برخیزم
- شمارهٔ ۲۳۷ — زآتش عشق تو در هرجا که مأوا میکنم
- شمارهٔ ۲۳۶ — چگونه پیش تو آیم فسانهای که ندارم
- شمارهٔ ۲۳۵ — در عشق عاقبت به بلا مبتلا شدیم
- شمارهٔ ۲۳۹ — عاشقم عاشقم به یار قسم
- شمارهٔ ۲۴۰ — در هر دو جهان عاقل و فرزانه نباشم
- شمارهٔ ۲۴۸ — کارم ز عقل راست نشد بر جنون زدم
- شمارهٔ ۲۴۵ — درون آشیان از بیضه تا من سر برآوردم
- شمارهٔ ۲۴۷ — ای ز آتش حسن تو شبستان وفا گرم
- شمارهٔ ۲۴۱ — بر میان تاری ز زلف یار میخواهد دلم
- شمارهٔ ۲۴۴ — سوختم مهر یار را نازم
- شمارهٔ ۲۴۲ — مردیم ز غم تا به تو خودکام رسیدیم
- شمارهٔ ۲۴۳ — شبی ای مه به پابوست رسیدن آرزو دارم
- شمارهٔ ۲۴۶ — گر در این ظلمت چراغی پیش پا میداشتم
- شمارهٔ ۲۵۱ — تا چون نگه توان شد دور از میان مردم
- شمارهٔ ۲۵۲ — بهر قتلم داد پیغامی که من میخواستم
- شمارهٔ ۲۵۳ — با آنکه در قلمرو هستی یگانهام
- شمارهٔ ۲۵۴ — گفت دلبر بر من از حسرت نگر گفتم بهچشم
- شمارهٔ ۲۵۶ — زنم گردم غبار خاطر دلدار میگردم
- شمارهٔ ۲۵۰ — به بزم دهر حرف دشمنی عام است میدانم
- شمارهٔ ۲۵۵ — همان به دیده غباری که داشتم دارم
- شمارهٔ ۲۴۹ — کجاست دیده که رو سوی یار خویش کنم
- شمارهٔ ۲۶۴ — عمری است سراسر که به آزار منم من
- شمارهٔ ۲۶۲ — داغ دل را کرد از چاک آشکارا پیرهن
- شمارهٔ ۲۵۷ — روزی به دو زانو بر دلدار نشستم
- شمارهٔ ۲۵۸ — به چشم کم مبین بر آن من در خستهجانی هم
- شمارهٔ ۲۶۳ — نه همچون خال بر کنج لبش جا میتوان کردن
- شمارهٔ ۲۶۱ — ساقی بیا و در قدح از لطف باده کن
- شمارهٔ ۲۶۰ — شدم تسلیم درکوی تو منزل را تماشا کن
- شمارهٔ ۲۵۹ — ساقی کجاست کز می گلگون نشسته باشیم
- شمارهٔ ۲۶۸ — شوی هرجا دچار چشمش اظهار محبت کن
- شمارهٔ ۲۶۹ — ای که خاک آستانت سجدهگاه عاشقان
- شمارهٔ ۲۷۲ — حسن تو از نور است و جان، نیمی از این نیمی از آن
- شمارهٔ ۲۶۵ — خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
- شمارهٔ ۲۷۰ — سراپایم چمن شد بس گل حسرت دمید از من
- شمارهٔ ۲۷۱ — عالما علم ز دلها نه تو داری و نه من
- شمارهٔ ۲۶۶ — کی شود معلوم هر بیگانه شرح حال من
- شمارهٔ ۲۶۷ — سرکن سخن از آن لب و دفع ممات کن
- شمارهٔ ۲۷۷ — رفتی ز چشم و ماند بهجا ماجرای تو
- شمارهٔ ۲۷۶ — درد او هرچند بسیار است در جان باش گو
- شمارهٔ ۲۷۹ — حدیث شام هجر از بلبل طرف چمن بشنو
- شمارهٔ ۲۷۸ — بیا ای بلبل از من گفتگوهای حزین بشنو
- شمارهٔ ۲۷۳ — من نمیگویم که منع نرگس غماز کن
- شمارهٔ ۲۷۴ — مرا که نیست دمی روح در بدن بی تو
- شمارهٔ ۲۷۵ — عالمی را کرده سرگردان طواف کوی تو
- شمارهٔ ۲۸۰ — به خطّش میتوان گردید رام آهسته آهسته
- شمارهٔ ۲۸۳ — منم در عاشقی همطالع پروانه افتاده
- شمارهٔ ۲۸۶ — کی جز لبش به جای دگر میبرم پناه
- شمارهٔ ۲۸۵ — با صبر ساختم به وفا میبرم پناه
- شمارهٔ ۲۸۴ — ای نگه با نظرت هم می و هم میخانه
- شمارهٔ ۲۸۸ — ای شبچراغ دلها صهباست در پیاله
- شمارهٔ ۲۸۱ — میرسی از راه و بهر ما صفا آوردهای
- شمارهٔ ۲۸۷ — ترک سر ناگفته دل بر مهر جانان بستهای
- شمارهٔ ۲۸۲ — شد از فراق توام قامت کشیده خمیده
- شمارهٔ ۲۹۳ — شود بس از نگاهی عارض آن تندخو رنگی
- شمارهٔ ۲۹۰ — ز خود در عشق چون پروانه باید بیخبر گردی
- شمارهٔ ۲۹۲ — تا کی فراقنامهات انشا کند کسی
- شمارهٔ ۲۹۱ — تا کی به بزم شوق غمت جا کند کسی
- شمارهٔ ۲۹۵ — آنکه رخ بنمود و روشن ساخت جان در تن تویی
- شمارهٔ ۲۹۶ — رخ نمودی عاشقم کردی گذشتی یار هی
- شمارهٔ ۲۹۴ — به قدر دوستی بر حال مشتاقان نظر داری
- شمارهٔ ۲۸۹ — دلا به کار جهان اضطراب یعنی چه
- شمارهٔ ۳۰۱ — ای مهر دلفروز گل روی کیستی
- شمارهٔ ۲۹۹ — میکنم کعبه صفت طوف سر کوی کسی
- شمارهٔ ۳۰۲ — ای تندخو ز چیست که یارم نمیشوی
- شمارهٔ ۳۰۰ — هرگز به کام دل ننشستیم روبهروی
- شمارهٔ ۳۰۳ — نفس در سینهام چون ناله تار است پنداری
- شمارهٔ ۲۹۷ — یاد ما هرگز نکردی یار هی
- شمارهٔ ۳۰۴ — در کعبه و بتخانه ز حسن تو صنم های
- شمارهٔ ۲۹۸ — جان من گر شدی از صحبت من سیر بگوی
- شمارهٔ ۳۰۹ — به خود چند ای دل بیطاقت از افسانهها پیچی
- شمارهٔ ۳۱۰ — مگر آن زمان به حال دل من رسیده باشی
- شمارهٔ ۳۰۶ — بازآ که ز دل زنگزدا بلکه تو باشی
- شمارهٔ ۳۱۲ — در ره عشق اگر پیرو دردی مردی
- شمارهٔ ۳۰۸ — بگذشت ز حد کار دل زار کجایی
- شمارهٔ ۳۰۷ — بینا نیم آن لحظه که با ما تو نباشی
- شمارهٔ ۳۱۱ — بشنوی گر ز من غمزده پندی مردی
- شمارهٔ ۳۰۵ — بس که کردم گریه شد خونابم از اعضا تهی
- شمارهٔ ۳۱۴ — بر رخ هر آرزو در بند تا محرم شوی
- شمارهٔ ۳۱۶ — مطلع نگاهم شد باز کرده آغوشی
- شمارهٔ ۳۱۷ — نیست همدردی که بردارد ز دل بار کسی
- شمارهٔ ۳۱۵ — بتی دارم که لعلش با لب کوثر کند بازی
- شمارهٔ ۳۱۳ — در زمان ما نمیبارد سحاب زندگی