نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۳ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

در زمان ما نمی‌بارد سحاب زندگی

خشک گردیده‌ست در سرچشمه آب زندگی

از جفای بی‌حد ایام و گردش‌های دهر

گشته کوته رشته عمرم ز تاب زندگی

نیست آسایش به بزم دهر، در مینای تن

هست باقی قطره‌ای تا از شراب زندگی

با دو چشم خون‌چکان عمری است اندر آتشم

نیست کس در عشق بیش از من کباب زندگی

می‌رود با آنکه در یک روز و شب صدساله راه

اضطراب ما بود بیش از شتاب زندگی

غیر شرح نامرادی معنی دیگر نداشت

درس هر فصلی که خواندیم از کتاب زندگی

کی توان آمد برون از زیر بار یک نفس

وای اگر در حشر پرسندت حساب زندگی

شرح نتوان کرد پیش کس ز جور چرخ پیر

آنچه ما دیدیم ز ایام شباب زندگی

می‌توان قصاب گفتش در جهان رویین‌تن است

هرکه می‌آرد در این ایام تاب زندگی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مشکلات و سختی‌های زندگی اشاره می‌کند. او از خشکی و کمبود آب زندگی شکایت می‌کند و می‌گوید که به دلیل گذر زمان و دگرگونی‌های روزگار، عمرش به سرعت در حال پایان است. آسایش را در زندگی نمی‌یابد و تنها اندکی از شادی را تجربه می‌کند. شاعر با چشمان گریان از عشق و درد عشق سخن می‌گوید و احساس می‌کند که زندگی برایش آتشین است. او همچنین به اضطراب و شتاب زندگی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نتوانسته رازهای زندگی را هم به درستی شرح دهد. به نظر می‌رسد در نهایت، زندگی را پر از سختی و مشکلات می‌داند و به وضعیت دشوار انسانی در این جهان اشاره می‌کند.