شمارهٔ ۲۹ قصاب کاشانی
قصاب کاشانی / ابیات پراکنده / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از سینه و دل ما نشنید کس صدایی
مردیم از جدایی ای سنگدل کجایی
محمل گذشت و لیلی نشنید زاری ما
تا گرد کاروان هست ای ناله دست و پایی
در مذهب نکویان کفر است چین ابرو
چون گل شکفتهرو باش گر همدم صبایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و جدایی سخن میگوید و ابراز ناراحتی میکند که هیچکس از احساسات و زخمهای او خبر ندارد. او به سنگدلی معشوق اشاره میکند و از این که لیلی (معشوق) از زاری او بیخبر است، افسوس میخورد. در نهایت، شاعر به زیبایی و طرز فکر نکویان اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که مانند گل شکفته باشد، اگرچه همدم صبایی ندارد.