نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸ قصاب کاشانی

قصاب کاشانی / ابیات پراکنده / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر ذرّه‌ را ز مهر کمندی است در گلو

نگذاشته است دام تو یک آفریده را

بی‌تابی‌ای که دل کند از عارضت مرنج

رحم است این سپند به آتش رسیده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وابستگی و تسلط عشق بر موجودات مختلف پرداخته است. هر ذره‌ای از جهان به مانند موجودی در دام عشق گرفتار شده و نمی‌تواند از آن رهایی یابد. شاعر همچنین به بی‌تابی و جدایی اشاره می‌کند و می‌گوید که این احساس ناشی از عشق، مانند آتش، می‌تواند باعث درد و رنج شود. در نهایت، این احساسات نشان‌دهنده رحمتی است که در دنیای عشق وجود دارد.