شمارهٔ ۷ - در مرثیت امام زاده گفته قوامی رازی
قوامی رازی / دیوان اشعار / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
میر امام زاده که چون او نیافرید
تا از عدم خدای همی بنده آورد
از شوم قتل آن تن بی سر بدیع نیست
گر جویبار سرو سرافکنده آورد
دل مرده ای بود که ننالد ز درد اوی
ای طرفه مرده ای که خبر زنده آورد
مرد آن بود که روز بلا پیش دوستان
بر درد دوست دل به غم آکنده آورد
بنگر چه صعب درد بود درد قتل اوی
کان تیره شب ز روز درفشنده آورد
آرد به زعفران جا هر سال گریه ها
آن زعفران که خاصیتش خنده آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ مرگ دردناک و مظلومانه یک شخصیت بزرگ، که به نظر میرسد امام زادهای خاص بوده، سخن میگوید. شاعر از او به عنوان کسی یاد میکند که در تاریخ بینظیر است و از وجودش میتواند جوامع خود را شکل دهد. مرگ او نه تنها دردناک است بلکه درد و اندوهی عمیق را برای دوستان و آشنایانش به همراه دارد. شاعر به زیبایی به یاد و خاطرهٔ او و تأثیرش بر زندگی دیگران اشاره میکند، بهطوری که هر سال به یاد او و با بکار بردن زعفران، گویی مردم با اشکهایشان یاد او را زنده نگه میدارند. به عبارت دیگر، این شعر نشاندهندهٔ تأثیر عمیق و ماندگار فردی در زندگی جامعه و دوستدارانش است.