دیوان اشعار — قوامی رازی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۷ - در مرثیت امام زاده گفته — میر امام زاده که چون او نیافرید
- شمارهٔ ۶ - در مدح امیری امین الملک لقب — ای شده صدر ملک در خور تو
- شمارهٔ ۸ - این ابیات را وقتی که از نردبان افتاده و پایش شکسته برای بعضی از دوستان خود فرستاده و شکایت از درد پا و اظهار ملال از فراق آن دوست کرده — دور از جمال جاه تو ای صدر ارجمند
- شمارهٔ ۵ - در مدح شاه بطور عام و عرض تسلیت بدو شاه خاص — تا زمین زیر گنبد خضراست
- شمارهٔ ۴ - در مدح امیری صاحب طرف و اظهار گله و تقاضای صله — ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست
- شمارهٔ ۳ - ترجیع بندیست در مدح معمار الحرمین منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی رحمة الله — آتش عشق آفتی عجب است
- شمارهٔ ۱ - از قصیدهایست که در نصیحت و موعظت گفته و موجود از آن این است — ساکن شو و تو طاعت ایزد کن اختیار
- شمارهٔ ۲ - از ترجیع بندیست که اول آن ساقط و در مدح ابوالحسن علی بن الحسن البیهقی — آن خواجه که نیست چنو در همه عجم
- شمارهٔ ۱۰ — ای ز رفعت رشگ و درد آسمان
- شمارهٔ ۱۱ — مرکب اقبال را زین کردهای
- شمارهٔ ۱۲ — دولتت گر نیک ننوازد مرا
- شمارهٔ ۹ - گویا در مدح منتجب الدین حسین بن ابی سعد ورامینی گفته — آنکه دولت بنده ایام اوست
- شمارهٔ ۱۴ - در مدح گوید — خداوندا سرور جود دستت
- شمارهٔ ۱۵ - در مدح و استعطاء است — ای جهان را بزرگیت معلوم
- شمارهٔ ۱۶ - در استعطاء و طلب جامه و اسب وتقاضای مرخصی چند روزه است — ای آنکه جز به صدر تو نگرایم
- شمارهٔ ۱۳ - قوامی در حق عمادی گوید — «ای قوامی هر که چون تو نانباست
- شمارهٔ ۲۴ - در مدح شخصی محمد نام و تقاضای صلتی از او — خواجه شغل بنده را تیمار دار
- شمارهٔ ۲۳ - در مدح امین الملک و تقاضای صلتی از او — ای مبارک پئی که بر گردون
- شمارهٔ ۲۲ - در تبریک به دوستی که زن گرفته و خانه خریده و معذرت از نرسیدن به خدمت او — ای خواجه زین مهر تو آن یادگار داشت
- شمارهٔ ۱۹ - در شکایت از عدم وصول حوالتی که برای او شده است — ای خواجه تا کی از تو بیداد و ظلم بر من
- شمارهٔ ۱۸ - در مدح و مطالبه پرداخت حوالتی — ای مهی کز تو نور دین زاید
- شمارهٔ ۱۷ - در مدح نجم الدین لقبی و درخواست دو چیز از او — ایا نجم دین گر تو احسان کنی
- شمارهٔ ۲۱ - در مدح کسی و تقاضای پولی از او تا دستاری و عمامه ای بخرد — ای خواجه که بر در تو چون نظر زنم
- شمارهٔ ۲۰ - شکایت از عمید نامی بشخصی مختص الدوله لقب و طلب عطا از وی تا زنی بگیرد — مختص الدوله مختصر بشنو
- شمارهٔ ۲۹ - در مدح و طلب جامه — ای از کف تو هر گُرُسْنه سیر
- شمارهٔ ۳۰ - در گله از بزرگی ابراهیم نام که چرا پدرش را گرفته و طلب رهائی او — ای کیای خطیر ابراهیم
- شمارهٔ ۳۲ - در مدح و تبریک عید و تقاضای صلت — نوروز مبارک باد ای آیت فیروزی
- شمارهٔ ۲۶ - در مدح بزرگی از اهل ری و شکایت بوی از عدم وصول حوالت قرقو و استمداد از او در ایصال آن — صلاح مملکتی ای بزرگ آزاده
- شمارهٔ ۲۸ - در شکایت و گله و طلب شفاعت و صله — ای خواجه ای که با تو کسی را قرین کنند
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح و شکایت و گله و طلب عنایت و شفاعت وصله — ای خواجه ای که نیستت از خواجگان نظیر
- شمارهٔ ۲۷ - در مدح بزرگی و تقاضای صلتی از او — مها چو گاه سخا دست تو دلیر بود
- شمارهٔ ۲۵ - در مدح امیری و شکایت باو از عدم وصول حوالتی و درخواست ابطال آن — ایا نایب شهریار جهان
- شمارهٔ ۳۴ - در مدح کسی و درخواست گوشت از او و شکایت بوی از سهل نامی — ای تو کیای ما و جهانی تو را رهی
- شمارهٔ ۳۵ - در استنجاز وعده دست آور نجنی از زرگری ابوالمفاخر نام — ای خواجه بوالمفاخر زرگر به وعده ها
- شمارهٔ ۳۶ - در وصف قلم گوید — عجایب است قلم در بنان صدر اجل
- شمارهٔ ۳۳ - در مدح و اظهار خلوص و عرض صمیمیت — ای بزرگ ملک و دین از حشمت درگاه تو
- شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابوالمعالی امین الملک گوید — ای داده روی تو دل غمناک را طرب
- شمارهٔ ۳۸ - در مدح امیر حاجب شمس الخواص نورالدولة جمال الدین قرقو — کمان شدم ز غم عشق آن کمان ابرو
- شمارهٔ ۳۹ - در مدح جوانی موفق الدین لقب که گویا سمت دبیری در عراق و خراسان داشته است گوید — به صلح کوش و مکن با من ای نگارین جنگ
- شمارهٔ ۴۰ - در مدح سید اجل نقیب النقباء شرف الدین محمدبن علی مرتضی گوید — ای دست برده از همه خوبان به دلبری
- شمارهٔ ۴۳ - در تغزل است — ای دل تو را است عشرت و عیش همه جهان
- شمارهٔ ۴۴ - در تغزل است — شاید که دلم ققاع نگشاید
- شمارهٔ ۴۵ - در تغزل است — ای پسر با ما بباید ساختن
- شمارهٔ ۴۶ - در غزل است — ای جهان و جان بگردان روی و رای
- شمارهٔ ۴۸ - غزلی است که در عید فطری گفته است — روزه چو بربست رخت؛ عید بیفکند بار
- شمارهٔ ۴۷ - در مدح بهار و وصف نگار خود گوید — به بستان شو که شاخ از باد خلعتها همی پوشد
- شمارهٔ ۴۲ - در مدح قوام الدین ابوالقاسم ناصربن علی گزینی انسابادی گوید دراین مدیحه اشارت به وفات سلطان محمود و تسلیت برای سلطان سنجر نیز هست — ایا در حکم تو کرده جهانبان
- شمارهٔ ۴۱ - در حسن صورت و سؤ سیرت غلامی و کیفیت خرید و فروش او گوید — خریدم از در عشرت غلامکی چو نگار
- شمارهٔ ۵۱ - در غزل است — ای مهر تو در میان جانم
- شمارهٔ ۵۲ - در غزل است — ای در دل عاشقان تو درد
- شمارهٔ ۵۶ - در غزل است — بنگر که چه روزگار دارم
- شمارهٔ ۵۳ - در غزل است — خورشید رخ تو را غلام است
- شمارهٔ ۵۵ - در غزل است — زلف تو شب است و روی تو روز
- شمارهٔ ۵۴ - در غزل است — ای صلح بتان غلام چنگت
- شمارهٔ ۴۹ - در غزل است — صنما با تو در غم و شادی
- شمارهٔ ۵۰ - در غزل است — دلبر رنگرز نکو پسرست
- شمارهٔ ۵۸ - در غزل است — گفتم مگر که ما را؛در دل به جای جانی
- شمارهٔ ۵۷ - در غزل است — کسی در عشق تو دلریش باشد
- شمارهٔ ۶۱ - در غزل است — حساب عشق تو ای دوست سخت با رنج است
- شمارهٔ ۶۰ - در غزل است — ای زلف بند کرده ز ابرو گره گشای
- شمارهٔ ۶۲ - در غزل است — رنگ گل گوئی ز خون عندلیب آمیختست
- شمارهٔ ۶۴ - در غزل است — آن خط دمیده بر بناگوش
- شمارهٔ ۶۳ - در غزل است — پیوسته می سگالم؛ تاخود کجائی ای جان
- شمارهٔ ۵۹ - در غزل است — لشکر کشید عشق و مرا در میان گرفت
- شمارهٔ ۶۷ - در غزل است — ای دل اندوه یار خورده نهای
- شمارهٔ ۶۸ - در غزل است — کسی را نیست چون تو دلستانی
- شمارهٔ ۶۹ - در غزل است — عید رسید ای نگار، دوستی آغاز کن
- شمارهٔ ۷۲ - در غزل است — چون تو که عزیز باشد ای جان
- شمارهٔ ۷۰ - در غزل است — در عشقم آرزوست که دل را طرب دهم
- شمارهٔ ۶۵ - در غزل است — همه ای دل بلای ما خواهی
- شمارهٔ ۶۶ - در غزل است — ای دل پی یار خویشتن دار
- شمارهٔ ۷۱ - در غزل است — نکنی ای بت ستمکاره
- شمارهٔ ۷۵ - در غزل است — باتو خواهیم ویحک ای دلبر
- شمارهٔ ۷۸ - در غزل است — ای عشق غم شد از تو مرا شادی
- شمارهٔ ۷۴ - در غزل است — کار تو به آسمان رسیدست
- شمارهٔ ۷۹ - در غزل است — دل عاشق ز بیم جان نترسد
- شمارهٔ ۷۷ - در غزل است — ای زلف تو همچو شاخ شمشاد
- شمارهٔ ۷۳ - در غزل است — دلم ز عشق تو هرگز محال نندیشد
- شمارهٔ ۸۰ - در غزل است — عشقت شفقت ندارد ای جان
- شمارهٔ ۷۶ - در غزل است — تا تو باشی مرا جهان چه بود
- شمارهٔ ۸۶ - در غزل واشارت بمدح حسن ابوالعمید است — جانا دل من تو را مرید است
- شمارهٔ ۸۸ - در غزل واشارت باسم خواجه اوحد است — ز عشق تو کشیدم گرد دل سد
- شمارهٔ ۸۲ - در غزل است — ای که در روزه بال و پر زده ای
- شمارهٔ ۸۳ - در غزل است — دلبر من کودکست ناز نداند همی
- شمارهٔ ۸۷ - در غزل و اشارت باسم خواجه علی ضراب است — بپیچ سنبل اندر تاب داری
- شمارهٔ ۸۴ - در غزل است — سرمایه ای است سنگین؛ زلف تو دلبری را
- شمارهٔ ۸۱ - در غزل است — خوشتر ز عشق خوبان، اندر جهان چه باشد
- شمارهٔ ۸۵ - در غزل است — زلف تو دین مرد دینی برد
- شمارهٔ ۹۲ - در غزل است — معشوق و بهار و باغ و باده
- شمارهٔ ۹۳ - در غزل است — عاشق خوش طبع با معشوق شیرین خوش خورد
- شمارهٔ ۸۹ - در غزل است — هر کو چو تو دلستان ندارد
- شمارهٔ ۹۱ - در غزل واشاره به مدح نوشروان نامی است — ای دل به جان و مال خر گر بوسه جانان خری
- شمارهٔ ۹۰ - در غزل است — تا کرده ام ای دوست به عشق تو تولا
- شمارهٔ ۹۵ - در موعظت و نصیحت و دعوت به خداپرستی و زهد در دنیا و رغبت به آخرتست — از بد این مردمان، وز غم این روزگار
- شمارهٔ ۹۴ - در توحید و منقبت و تخلص به مدح سید اجل شرف الدین محمد نقیب گوید — دارای آسمان و زمین کردگار ماست
- شمارهٔ ۹۶ - در مدح عمادالدین ابومحمد حسن بن محمد بن احمداسترآبادی قاضی ری گوید — ای که در دنیا همه جدی و در دین سرسری
- شمارهٔ ۱۰۴ - در توحید و زهد و موعظت گوید — پس از توحید جان افزای تا جانم به جا باشد
- شمارهٔ ۱۰۲ - در موعظت و نصیحت و دعوت به زهد در دنیا و رغبت به آخرت گوید — ای شده عمر تو ضایع در تمنای محال
- شمارهٔ ۹۹ - در موعظت و نصیحت و ترهیب از دنیا و ترغیب به آخرت گوید — مدبری که به فرمان او است جان درتن
- شمارهٔ ۱۰۰ - در تأسف بر ایام جوانی و شکایت از عوارض پیری و درنصیحت و مناجات — نماند است در چشم من روشنائی
- شمارهٔ ۹۷ - در موعظت و نصیحت و دعوت به اعراض از دنیا و اقبال به آخرت گوید — ای آز و ناز کرده تو را سغبه جهان
- شمارهٔ ۹۸ - در موعظت و نصیحت و زهد در دنیا و رغبت به آخرت گوید — جهان سرای و بال است و بارگاه عذاب
- شمارهٔ ۱۰۱ - در اثبات صانع و توحید او و بیوفائی دنیا و یادآوری مرگ و موعظت و نصیحت گوید — روزی دهی که بر دو جهان است پادشا
- شمارهٔ ۱۰۳ - در موعظت و نصیحت گوید — مکن دین در سر دنیا ز خودرائی و نادانی
- شمارهٔ ۱۰۷ - در موعظت و نصیحت و تحذیر از دنیا و تذکیر مرگ و تصدیق حشر و نشر گوید — عزیزا چند رنگارنگ این دور جهان بینی
- شمارهٔ ۱۱۱ - در مدح خاتم الانبیاء «ص» و اهل بیت و اصحاب او و موعظت و نصیحت گوید — هرکه زین در نشانه ای یابد
- شمارهٔ ۱۰۵ - قسمت اولی است از قصیده ای ؛ و موجود از آن در بیان توحید است — پروردگار عالمیان است کردگار
- شمارهٔ ۱۰۸ - در موعظت و نصیحت و ترغیب به اختیار آخرت بردنیا گوید — عمرها کوتاه گشتست ای عزیزان زینهار
- شمارهٔ ۱۱۰ - در مرثیت سیدالشهدا علیه السلام و ذکر مصائب آن حضرت و اهل بیت او گوید — روز دهم ز ماه محرم به کربلا
- شمارهٔ ۱۰۹ - در عدل خدای تعالی و امامت ائمه اثنی عشر علیهم السلام و موعظت و نصیحت و مدح نقیب النقباء ری شرف الدین مرتضی گوید — چهار دار امام ای پسر ولی سه چهار
- شمارهٔ ۱۰۶ - در منقبت امیرالمؤمنین علی علیه السلام و عدل خدای تعالی و مدح سید فخرالدین و پدر او سید شمس الدین که هر دو رئیس شیعه در ری بوده اند گوید — مرتضی باید که بعد از مصطفی فرمان دهد
- شمارهٔ ۱۱۲ - در موعظت و نصیحت و حقانیت مذهب اثنا عشری گوید — تا کی از هزل و هوس دنبال شیطان داشتن
- شمارهٔ ۱۱۴ - در توحید و پند و زهد گوید — ای از خدا عزوجل بر تو آفرین
- شمارهٔ ۱۲۰ - در توحید و مناجات گوید — بس مبارک بود چو فر همای
- شمارهٔ ۱۱۵ - در منقبت امیرالمؤمنین علی و یازده فرزند معصوم او علیهم السلام و مدح نقیب النقباء ری شرف الدین مرتضی رحمة الله علیه گوید — چو صاحب شریعت پس از کردگار
- شمارهٔ ۱۱۳ - در تفکر در آثار قدرت خدای تعالی و در موعظت و نصیحت گوید — خداوندی است عالم را جهان آرای و گیتیبان
- شمارهٔ ۱۱۷ - از ترکیب بندی است در توحید و مناجات و پند و موعظت و منقبت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم — بدان خدای که جان آفرید و روزی داد
- شمارهٔ ۱۱۶ - در ستایش و توحید خدای تعالی و درموعظت و نصیحت و مدح قطب الدین ابومنصور مظفربن اردشیر واعظ مروزی معروف به امیر عبادی گوید — مدبری ملکی بر جهان جهانبان است
- شمارهٔ ۱۱۹ - در توحید و مناجات ومنقبت پیغمبر «ص» و امیرالمؤمنین «ع» و مدح منتجب الدین حسین بن ابوسعد ورامینی «ره» گوید — دارنده گردون و نگارنده اختر
- شمارهٔ ۱۱۸ - ترکیب بندی است که در توحید و زهد و پند و منقبت پیغمبر «ص» و امیرالمؤمنین «ع» و شیعیانش گفته — جز آفریدگار جهان آفریده نیست