نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل اول غزالی

امام محمد غزالی / عنوان اول - در شناختن نفس خویش

اگر خواهی که خود را بشناسی، بدان که تو را که آفریده اندر از دو چیز آفریده اند: یکی این کالبد ظاهر که آن را تن گویند و وی را به چشم ظاهر می توان دید و یکی معنی باطن که آن را نفس گویند و دل گویند و آن را به بصیرت باطن توان شناخت و به چشم ظاهر نتوان دید و حقیقت تو آن معنی باطن است و هر چه جز آن است همه تبع وی است و لشکر و خدمتکار وی است و ما آن را نام دل خواهیم نهاد.

و چون حدیث دل کنیم بدان که آن حقیقت آدمی را می خواهیم که گاه آن را روح گویند و گاه نفس و بدین دل نه آن گوشت پاره می خواهیم که در سینه نهاده است از جانب چپ، که آن را قدری نباشد و آن ستوران را نیز باشد و مرده را باشد و آن را به چشم ظاهر بتوان دید و هر چه آن را بدین چشم بتوان دید، از این عالم باشد که آن را عالم شهادت گویند.

و حقیقت دل از این عالم نیست و بدین عالم غریب آمده است و به راه گذر آمده است و آن گوشت پاره ظاهر، مرکب و آلت وی است و همه اعضاء تن لشکر وی اند و پادشاه جمله تن وی است و معرفت خدای تعالی و مشاهدت جمال حضرت وی صفت است و تکلیف بر وی است و خطاب با وی است و عتاب و عقاب بر وی است و سعادت و شقاوت اصلی وی راست و تن اندر این، همه تبع وی است و معرفت حقیقت وی و معرفت صفات وی کلید معرفت خدای تعالی است جهد آن کن تا وی را بشناسی که آن گوهر که آن گوهر عزیز است و از گوهر فرشتگان است و معدن اصلی وی حضرت الهیت است از آنجا آمده است و به آنجا باز خواهد رفت و اینجا به غربت آمده است و به تجارت و حراثت آمده است و پس از این معنی تجارت و حراثت را بشناسی، انشاء الله تعالی.

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

برای شناخت خود، باید بدانیم که انسان از دو بخش ساخته شده است: یکی کالبد ظاهری (تن) که قابل دیدن است و دیگری معنی باطنی (نفس یا دل) که با بصیرت باطن قابل شناخت است. حقیقت وجود انسان همان باطن اوست و همه چیز دیگر تبع اوست. زمانی که درباره دل صحبت می‌کنیم، منظورمان حقیقت انسان است که گاهی به آن روح یا نفس می‌گویند، نه تنها گوشت و خون. دل در اینجا به معنای واقعی و عمیق وجود انسان است که از عالم شهادت فراتر می‌رود و در این دنیای مادی غریب به سر می‌برد. تن انسان، لشکری برای خدمت به دل و معنی باطنی اوست. سعادت و شقاوت انسان هم مرتبط با این معنی باطنی است. شناخت حقیقت این باطن و صفات آن، کلید معرفت خداوند است. باید کوشید تا آن گوهر ازلی و عزیز را بشناسیم که از معدن الهیت آمده و به این دنیا آمده است تا در این راه تجارت و زراعت کند.