فصل دوم غزالی
امام محمد غزالی / عنوان اول - در شناختن نفس خویش
بدان که معرفت حقیقت دل حاصل نیاید تا آنگاه که هستی وی بشناسی، پس حقیقت وی بشناسی که چه چیز است، پس لشکر وی را بشناسی، پس علاقت وی با این لشکر بشناسی، پس صفت وی بشناسی که معرفت حق تعالی وی را چون حاصل شود و به سعادت خویش چون رسد و بدین هر یک اشارتی کرده آید.
اما هستی وی ظاهر است که آدمی را در هستی خویش هیچ شک نیست و هستی وی نه بدین کالبد ظاهر است که مرده را همین باشد و جان نباشد.
و ما بدین دل، حقیقت روح همی خواهیم و چو این روح نباشد تن مرداری باشد و اگر کسی چشم فرا پیش کند و کالبد خویش را فراموش کند و آسمان و زمین و هر چه آن را به چشم بتوان دید فراموش کند، هستی خویش به ضرورت می شناسد و از خویشتن با خبر بود، اگر چه از کالبد و از زمین و آسمان و هر چه در وی است بی خبر بود و چون کسی اندر این نیک تامل کند، چیزی از حقیقت آخرت بشناسد و بداند که روا بود که کالبد از وی باز ستانند و وی بر جای باشد و نیست نشده باشد.
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، بیان شده که درک حقیقت دل انسان زمانی میسر است که ابتدا هستی خود را بشناسد. پس از شناخت هستی، باید حقیقت خود و ارتباطش با نیروها و صفاتش را درک کند تا در نهایت به معرفت خداوند و سعادت برسد. هستی انسان در کالبد ظاهری او خلاصه نمیشود و اگر روح نباشد، جسم مردهای خواهد بود. شخص میتواند با غفلت از کالبد و دنیای مادی، به هستی خود آگاه شود. در این حالت، او درک بهتری از حقیقت آخرت و ارزش روح دارد و میفهمد که حتی اگر جسمش از او جدا شود، او همچنان وجود خواهد داشت.