نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

فصل هشتم غزالی

امام محمد غزالی / عنوان اول - در شناختن نفس خویش

و چون بدانستی که در باطن این چهار قهرمان و کار فرمای است، مراقب باش حرکات و سکنات خویش را تا از این چهار اندرین جهان در طاعت کدامی و به حقیقت بشناس که از هر حرکتی که بکنی، صفتی در دل تو حاصل شود که آن در تو بماند و در صحبت تو بدان جهان آید و آن صفات را اخلاق گویند و همه اخلاق از این چهار قهرمان شکافد.

اگر طاعت خنزیر شهوت داری، در تو صفت پلیدی و بی شرمی و حریصی و چاپلوسی و منافقی و خسیسی و حسد و شماتت و غیر آن پدید آید و اگر وی را مقهور کنی و به ادب و زیر دست عقل و شرع داری، در تو صفت قناعت و خویشتنداری و شرم و آرام و ظریفی و پارسایی و کوتاه دستی و بی طمعی پدید آید.

و اگر کلب غضب را طاعت داری، در تو کبر و تهور و ناپاکی و لاف زدن و بارنامه کردن و کید آوری و بزرگ خویشتنی و افسوس کردن و استخفاف کردن و خوار داشتن و در خلق افتادن پدید آید و اگر این سگ را به ادب داری، در تو صبر و بردباری و عفو و ثبات و شجاعت و ساکنی و شهامت و کرم پدید آید.

و اگر شیطان را که کار وی آن است که این سگ و خوک را از جای بر می انگیزد و ایشان را دلیر همی کند و حیلت و مکر می آموزد، طاعت داری، در تو صفت گربزی و خیانت و تخلیط و بددرونی و فریفتن و تلبیس پدید آید و اگر وی را مقهور داری و به تلبیس وی فریفته نشوی و لشکر عقل را نصرت کنی، در تو زیرکی و معرفت و علم و صلاح جستن خلق و بزرگی و ریاست پدید آید و این اخلاق نیکو که با تو بماند، از جمله باقیات صالحات باشد و تخم سعادت تو باشد.

و این افعال که از وی بد پدیدار آید، وی را معصیت گویند و آن که اخلاق نیکو از وی پدید آید، آن را طاعت گویند و حرکات و سکنات آدمی از این دو خالی نبود.

و دل همچون آیینه روشن است و این خلاف زشت چون دودی و ظلمتی است که به وی همی رسد و وی را تاریک همی گرداند تا فراراه حضرت الهیت نبیند و محجوب شود و این اخلاق نیکو نوری است که به دل می رسد و وی را از ظلمت معصیت می زداید و از برای این گفت رسول (ص) «اتبع السیئه الحسنه تمحها»، از پی هر زشتی نیکوئی بکن تا آن را محو کند. و در قیامت دل باشد که به صحرا آید، اما روشن و اما تاریک: «فلا ینجوا الا من اتی الله بقلب سلیم».

دل آدمی، در ابتدای آفرینش چون آهن است که از وی آیینه روشن بیاید که همه عالم در وی بیاید، اگر وی را چنان که باید نگاه دارند، وگرنه جمله زنگار بخورد و چنان شود که نیز از وی آیینه نیاید، چنان که حق تعالی گفت: «کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون».

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن درباره‌ی چهار قهرمان درونی انسان صحبت می‌شود که شامل خنزیر، کلب، شیطان و عقل هستند. هر یک از این قهرمانان تأثیراتی بر اخلاق و رفتار انسان دارند. اگر فرد به شهوت (خنزیر) گوش دهد، صفات ناپسندی مانند حریص بودن و حسادتی در او شکل می‌گیرد. اما اگر این قهرمان را تحت کنترل درآورد، صفات نیکو همچون قناعت و شرم در او پدیدار می‌شود. از سوی دیگر، اگر شخص به غضب (کلب) تسلیم شود، ویژگی‌های منفی مانند کبر و خودبرتربینی در او ظهور می‌کند، اما مهار این قهرمان، به او صبر و شهامت می‌بخشد. همچنین شیطان، با فریب‌هایش می‌تواند انسان را به سمت پلیدی هدایت کند، در حالی که تقویت عقل موجب پرورش فضایل اخلاقی و صلاح می‌شود. در نهایت، این متن نسبت به نیکی و بدی تاکید می‌کند و این که چگونه اعمال انسان می‌تواند بر کیفیت قلب او تأثیر بگذارد. دل انسان در آغاز تولد همچون آیینه است و با اعمال زشت و معصیت تاریک می‌شود، در حالی که اعمال نیک نورانی‌‌اش می‌کند. در قیامت، دل انسان یا روشن خواهد بود و یا تاریک و کسی نجات نخواهد یافت جز کسی که با قلبی سلیم به خداوند برسد.