فصل ششم غزالی
امام محمد غزالی / عنوان دوم - در شناختن حق تعالی
بیشتر خلاف در میان خلق چنین است که همه از وجهی راست گفته باشند، ولکن بعضی نبینند، پندارند که همه بدیدند و مثل ایشان چون گروهی نابینایان اند که شنیده باشند که به شهر ایشان پیل آمده است، خواهند که وی را بشناسند، پندارند که به دست وی را بتوان شناخت و دستها در وی بپرماسیدند یکی را دست بر گوش وی آمد و یکی را بر پای و یکی را بر ران و یکی را بر دندان، چون با دیگر نابینایان رسیدند و صف پیل از ایشان پرسیدند، آن که دست بر پای نهاده بود گفت، «ماننده ستونی است» و آن که دست بر دندان نهاده بود گفت، «ماننده عمودی است» و آن که بر گوش نهاده بود گفت، «ماننده گلیمی است» همه راست گفتند و همه خطا کردند که پنداشتد که جمله پیل را دریافته اند و نیافته بودند همچنین منجم و طبیب هر یکی را چشم به ریگی از چاکران درگاه حضرت الهی افتاد، از سلطنت و استیلای وی عجب داشتند، گفتند، «پادشاه خود این است: هذا ربی» تا کسی که وی را راه باز دادن، نقصان همه بدید و ورای آن دید و گفت، «این در زیر دیگری است، و آنچه در زیر بود، خدایی را نشاید. «لا احب الافلین»
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به تشبیه نابینایان و درک نادرست آنها از یک فیل اشاره دارد. هر فرد نابینا که تنها به یکی از قسمتهای فیل دست زده، برداشت متفاوتی از آن دارد و همهشان از نظر خود درست میگویند، اما در واقع هیچکدام تصویر کاملی از فیل ندارند. این مثال به نوعی بر عدم درک کامل انسانها از حقیقتها و وجود حقایق مختلف در هستی تأکید میکند. همچنین، به تشابهی با منجم و پزشکان اشاره میکند که هر یک تنها بخش خاصی از خدا را مشاهده کرده و بر اساس آن قضاوت میکنند، در حالی که تنها یک فرد میتواند دیدگاه کاملتری از خدا داشته باشد. در نهایت، این متن به محدودیتهای فهم انسان از حقیقت اشاره دارد.