نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱ غبار همدانی

غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

گریزی نیست از کوی تو ای دوست

چسان برگردم از کوی تو ای دوست

مرا در حلقۀ زلف تو افکند

فریب چشم جادوی تو ای دوست

فشاندی زلف مشکین را و پُر شد

مشام جانم از بوی تو ای دوست

بکن چندان که خواهی جور بر من

نمیرنجم من از خوی تو ای دوست

غبار از هر دوعالم چشم پوشید

نمی بیند بجز روی تو ای دوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و وابستگی شدید شاعر به معشوق است. او از ماندن در کوی محبوب سخن می‌گوید و احساس می‌کند که نمی‌تواند از او جدا شود. زلف‌های معشوق به نوعی او را فریب داده و بوی خوش او جانش را پر کرده است. حتی اگر معشوق با او بدرفتاری کند، شاعر همچنان به او وابسته است و تمام دنیا را فقط در چهره‌اش می‌بیند. در واقع، این شعر ابراز عشق عمیق و تسلیم در برابر زیبایی و جذبه محبوب است.