شمارهٔ ۷۸ غبار همدانی
غبار همدانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
ای عهد شکسته و جفا کرده
ما را به فراق مبتلا کرده
ای داده به دست مدعی دامان
پیراهن صبر من قبا کرده
بیگانه ز خویش آشنا گشته
بیگانه به خویش آشنا کرده
از غارت مُلک دل نمیترسی
ای تاخت به خانۀ خدا کرده
نایافته چون تو گوهری در بحر
تا مردم دیده ام شنا کرده
گردیده سپید مردم چشمم
در اشک ز بس که دست و پا کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر میپردازد. شاعر به معشوقای که به او ظلم کرده و باعث جداییاش شده، عتاب میکند. او اشاره میکند که معشوق بیرحمانه به قلب او آسیب زده و او را از خود دور کرده است. حسرت و اندوه شاعر از این جدایی و بیاعتنایی معشوق به وضوح در ابیات دیده میشود. شاعر همچنین به این موضوع اشاره میکند که معشوق مانند گوهری دریا نایاب است و عشق او برایش بسیار ارزشمند است، اما در عین حال رنج و درد عمیقش را نیز به تصویر میکشد. اشکها و ضعف او ناشی از این جدایی و غم است.