شمارهٔ ۶ سراج قمری
سراج قمری / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجا کسی که چو او را صبوح دست دهد
یکی قدح به من پیر نیم مست دهد؟
سماع جان من از نعره ی بلی سازد
می روان من از ساغر الست دهد
به پاش درفتم ارچون پیاله برخیزد
ازآنچه در دل خم سالها نشست دهد
بدو، زکهنه و از نو، هرآنچه هست دهم
گرم زباقی دوشین، هرآنچه هست دهد
چهان پرست مشو، می پرست شو زیرا
زمانه داد مرد پی پرست دهد
بشوی دست زنان کسان به آب قدح
که ماهی از پی یک لقمه، جان به شست دهد
غم جهان چه خوری؟زانکه گر به چرخ بلند
رسی، که آخر کارت به خاک پست دهد
در این طریق، سبکبار و تندرست، بهی
از آنکه بارگران، پشت را شکست دهد
ترا چون بر همه قادر نمی توانی بود
بسنده باید کردن بدانچه دست دهد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به موضوع میپردازد که چگونه در دنیای پرآشوب و ناپایداری، لذتهایی از جمله مینوشی و لذت بردن از زندگی میتواند به انسان کمک کند. او از اهمیت نوشیدنی و سماع میگوید و تأکید میکند که نباید غم و اندوه دنیا را جدی گرفت، زیرا در نهایت همه ما به خاک برمیگردیم. شاعر به عشق به زندگی، رهایی از بارهای سنگین و پذیرش آنچه که تقدیر برای ما مقدر کرده است، دعوت میکند. همچنین اشاره میکند که در زندگی بهتر است به لذایذ کوچک بسنده کنیم و از آنها بهره ببریم.