شمارهٔ ۴ سراج قمری
سراج قمری / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چو لب تو غنچه نبود، چو رخت سمن نباشد
بر زلف تو چمن را، سر یاسمن نباشد
سخن از دهان تنگت چو شکر شکسته زاید
چه بود خود آن دهانی که شکرشکن نباشد
تو چه محنتی که شادی زتو هیچ جان نبیند
تو چه آفتی که بی غم زتو هیچ تن نباشد
دل و جان خویشتن کس ندهد به دست عشقت
مگر آن کسی که او را غم خویشتن نباشد
چه سخن بود که رانی سخنی زدیده و دل
سخن از جهان و جان گو که در آن سخن نباشد
چه غم ار به تیر غمزه دل قبریت بدوزی
دل مرغ کشته را خود غم بابزن نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر به زیباییها و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر لب و چهرهاش زنده و زیبا نباشد، چطور میتوان به عشق او دل بست. او به ناکامیها و غمهای ناشی از عشق اشاره کرده و میگوید که هیچ کس نمیتواند دل و جانش را به عشق بسپارد مگر اینکه غم و درد را تجربه کند. در نهایت، شاعر به سخنانی اشاره میکند که بیشتر از آنکه دل را شاد کند، غم و رنج را منتقل میکنند. کلید واژههای شعر، زیبایی، غم، و تجربه عشق هستند.