شمارهٔ ۱ سراج قمری
سراج قمری / از ترکیبات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غنچه گر پیش آن دهن خندد
بر بتر جای خویشتن خندد
به شکر خنده گر گشاید لب
مغز در استخوان من خندد
دهن غنچه گرید از خجلت
راست کان غنچه ی دهن خندد
تا برآمد نفشه از گل او
سبزه بر برگ نسترن خندد
پیش شمشاد زلف پر شکنش
باغ بر زلف یاسمن خندد
از در خنده باشد، ار پس ازین
با رخش لاله در چمن خندد
برمن، ار دل ز زلف او طلبم
دلی از زیر هرشکن خندد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و لطافت گلها و تأثیر آنها بر احساسات و عواطف میپردازد. غنچهای که میخندد، باعث شادی طبیعت و دیگر موجودات میشود. خنده غنچه از شادی و زیباییاش ناشی میشود و این شادی به مغز شاعر نیز منتقل میشود. همچنین به نفشه و سبزه و زلف یاسمن اشاره شده که بر تماشای زیباییها میخندند. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر دلی به زلف محبوبش داشته باشد، احساس شادمانی در وجودش وجود خواهد داشت.