شمارهٔ ۲ سراج قمری
سراج قمری / از ترکیبات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کسی کاو عقل دور اندیش دارد
همیشه می به نزد خویش دارد
بجز خون رزان مرهم نجوید
کسی کاو دل زگردون ریش دارد
سرمن، خاک آن، کاین راه ورزد
دلم قربان آن، کاین کیش دارد
حدیث عقل کمترگو، که از عقل
حدیث باده، لذت بیش دارد
در این کژدم صفت طاس نگون سر
که در هر دل، زغم صد نیش دارد
بود سودای فاسد، گرکسی را
غم عقل صلاح اندیش دارد
سبک باید که مردم کار راند
که روزی بس گران در پیش دارد
زتو گر زشت و گر خوبت سرشتند
همان آید که دی برتو نوشتند
نباتی چو خط تو بستان ندارد
مذاق لبت شکرستان ندارد
همه«آنی»و ملک خوبی تو داری
تو این داری و جز تو، کس«آن»ندارد
چو گردون نیی، زانکه کین تو پیدا
چو روز است و، او مهر پنهان ندارد
خضر همچو خضرای دمنه بود خوار
اگر از لبت آب حیوان ندارد
بران آب حیوانت، شوق سکندر
چو ظلمات زلف تو، پایان ندارد
چو دل، جانت ندهم، که حاجت نداری
که تو جان محضی و، جان، جان ندارد
چو خاموش باشی، برد ظن همه کس
که دندان چون گوهرت، کان ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ویژگیهای عقل و عشق میپردازد. شاعر بیان میکند که کسی که عقل دوراندیش دارد، همیشه در پی راهی به سوی خود است و از درد و رنج واقعی جز مرهمی نمیجوید. برای او، عشق و احساسات عمیقتر از عقل مهم است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر کسی ضعیف و فاسد باشد، با عقل نمیتواند صلاح بیندیشد. او تأکید میکند که انسانی که در زندگی وظیفهساز است، باید بداند که روزهای سختی در پیش دارد و باید آماده باشد. در نهایت، شاعر به زیباییها و خصوصیات فردی اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند به خوبی او باشد و جمال او یکتا است. او ضمن اشاره به شباهتهای عمیق عشق و جان، بر این نکته تأکید میکند که وجود او برای دیگران ضروری است و او تنها عشق و زیبایی حقیقی است.