نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳ سراج قمری

سراج قمری / از ترکیبات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا زچهره ی گلگون می، نقاب انداز

به جام چون مه نو، جرم آفتاب انداز

گهی زعنبر خط، عود تر در آتش نه

گهی زپسته، نمک در دل کباب انداز

اگر بخواهی تا صورت پری ببینی

یکی نظر سوی قارور، حباب انداز

مرا به باده کن یک ره و، نکویی کن

که گفته اند:«نکویی کن و به آب انداز»

زبند گیسو، در پای چنگ حلقه فکن

زنور می، به سوی دیوغم، شهاب انداز

گرت بباید تا زلف خود کنی همه پیچ

ز وعده، درشکن زلف خویش، تاب انداز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت‌های عاشقانه می‌پردازد. شاعر از معشوقه‌اش می‌خواهد که نقاب از چهره بردارد و زیبایی‌اش را نمایان کند. او همچنین به زیبایی‌های مختلفی که می‌تواند با وجود او تجربه کند، اشاره می‌کند، مانند باده‌نوشی و لذت از جمال. در این میان، به تصاویری از عطر و خوشبوئی و همچنین ظرافت‌های طبیعی اشاره می‌شود. در پایان، شاعر به معشوقه‌اش می‌گوید که اگر مایل است، زلف‌هایش را به شکل پیچیده و زیبا درآورد. کل شعر به تمجید از زیبایی‌ها و لذت‌های عشق و عاشقی اختصاص دارد.