شمارهٔ ۵ سراج قمری
سراج قمری / از ترکیبات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
صبحدم با دو چشم خواب زده
با رخی از عرق گلاب زده
راست چون وعده ی خود و دل من
درسر زلف، پیچ و تاب زده
از خط مشکبوی غالیه فام
طعنه در بوی مشک ناب زده
وز دهانی چو چشمه ی حیوان
خاک در روی آفتاب زده
وز دل همچو سنگ و آهن خویش
آتش اندر دل خراب زده
من برای قدوم موکب او
خاک را از دودیده آب زده
گفت تاکی چو چشم من باشی
چنگ در دامن شراب زده؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و عشق است. شاعر صبح را با چشمانی sleepy و رخی معطر به عرق گلاب توصیف میکند. او به وعدهای که به دلش داده شده است اشاره میکند و به زیبای زلف معشوقش پرداخته است. بوی مشک و خاصیت جاذبهاش در این شعر حس میشود و شاعر از عشق و دلتنگیاش مینالد. او برای دیدن محبوب خود به خاک سجده میکند و از او میخواهد که مانند چشمانش همیشه در کنار او بماند. شعر در نهایت به میل و اشتیاق شاعر برای بودن کنار معشوق و لذت از شراب عشق اشاره دارد.