نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳ میرزا حبیب خراسانی

میرزا حبیب خراسانی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که را دانش و کنش شد یار

گردد از عمر خویش برخوردار

دانش بی کنش پیمبر گفت

چون درختی است کش نباشد بار

دانش بی کنش ندارد سود

سر چو نبود چه سود از دستار

دانش بی کنش بدان ماند

که بود نقش علم بر دیوار

دانش بی کنش چنان باشد

که فتد تیغ بر کف عیار

تیغ کاندر بدست دزد افتاد

دستش از تن بریده شد ناچار

پند یاران نگنجد اندر گوش

تا دماغت پر است از پندار

سر ز پندار چون تهی کردی

گوش خویش آنگهی سوی پندار

چیست پندار؟ خود پرستی کو

نشود با خدا پرستی یار

سرفرا برده ات ز دوش بگوش

همچو ضحاک مار دوش دو مار

گر نهی سوی این دو مار دو گوش

می بر آرندت از وجود دمار

قوت این هر دو مغز خلق بود

که جهان دشمنند و جان او بار

این دو مار تو شهوت است و غضب

که دو مردم کشند و جان آزار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به اهمیت هماهنگی میان دانش و عمل اشاره دارد. بیان می‌شود که تنها داشتن دانش بدون اعمال مؤثر، مانند درختی بدون میوه است که فایده‌ای ندارد. علم بی عمل به حالت نقشی بر دیوار یا تیغی در دست دزد می‌ماند که نهایتاً آسیب می‌زند. پندهای دوستان و نصایح زمانی به گوش شنیده می‌شوند که فکر و ذهن از خودپرستی خالی شده باشد. در نهایت، این دو مار که یکی شهوت و دیگری غضب هستند، اشاره به موانع انسانی در برابر خداپرستی دارند و می‌گویند که انسان باید از این دو نیرو دوری کند تا به سلامت و کمال برسد.