شمارهٔ ۳ میرزا حبیب خراسانی
میرزا حبیب خراسانی / قصاید / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شیخ و سالوسم ولی ساغرکشی کار من است
صد هزاران فتنه در هر پیچ دستار من است
هر کجا ترکی قدحکش هر کجا شوخی ظریف
در همه شهر از بتان از جان و دل یار من است
من سخندانم نه شعر و شاعری کار من است
موسیِ جانم که سحر و ساحری عار من است
من درخت حکمتم رسته ز خاک جنتم
غرس دست وحدتم عالم بر و بار من است
بوحنیفه در اصول و شافعی اندر فروع
بوعلی در فلسفه شاگرد تکرار من است
هم فلاطون هم ارسطو هم ابقراط حکیم
وقت تدقیق و تأمل نقش دیوار من است
ثقب لؤلؤ میکنم هر شب به الماس نظر
شب چه گردد تیره وقت روز و بازار من است
آن که ننموده است دست انس و جانش طمث و لمس
در حقیقت حاصل افکار ابکار من است
گر بمیرم جان من باقییست در جسم سخن
کانتشار روح در آیات و آثار من است
آب حیوان است جاری از یَنابیع قلم
یا مضامین حکم در طیِ اشعار من است
غُصن نطق است و بدیهه خاطر و رشح قلم
آن که چون آب روان جاری ز انهار من است
نقض و ابرام مسائل حل اشکال علوم
سر به سر مستدرک از اقرار و انکار من است
رند و زاهد شیخ و صوفی مسلم و ترسا و گبر
هر که بینی عاشق گفتار و کردار من است
نی به تقلیدات عادی بل به تحقیق نظر
دین پاک احمد مختار، مختار من است
دارم از هر مذهبی بالجمله نیکو اطلاع
لیکم آئین مذهب اسلاف احرار من است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان شخصیت و هنر شاعر میپردازد. شاعر خود را شیخی توانا توصیف میکند که به ساغرکشی و جذب معارف و دانایی مشغول است. او در هر کجا که برود، با زیبایی و لطافت هم سخن میگوید و در دل هر کسی جایگاه خاصی دارد. شاعر همچنین به علمای بزرگ مانند بوعلی سینا و امام شافعی اشاره میکند و خود را از نسل حکمت و تفکر میداند. او بر این نکته تأکید دارد که افکار و اشعار او همچون آب حیات است و در دل و جان مردم جاری میشود. شاعر به همه مذاهب آگاهی داشته و میگوید که اصولش بر اساس آزادیفکری و پیروی از علم و تحقیق است. در نهایت، او به عشق و جذبهای که در گفتار و کردار خود ایجاد کرده اشاره میکند و بر استقلال اندیشهاش تأکید میورزد.