نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

یاد باد آن که ز ما وقتِ سفر یاد نکرد

به وداعی دلِ غم‌دیدهٔ ما شاد نکرد

آن جوان‌بخت که می‌زد رقمِ خیر و قبول

بندهٔ پیر ندانم ز چه آزاد نکرد

کاغذین جامه به خونآب بشویم که فلک

رهنمونیم به پایِ عَلَمِ داد نکرد

دل به امّیدِ صدایی که مگر در تو رسد

ناله‌ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

سایه تا بازگرفتی ز چمن مرغِ سحر

آشیان در شِکَنِ طُرِّهٔ شمشاد نکرد

شاید ار پیکِ صبا، از تو بیاموزد کار

زآن که چالاک‌تر از این حرکت، باد نکرد

کِلْکِ مَشّاطِهٔ صُنعَش نَکِشد نقشِ مراد

هر که اقرار بدین حُسنِ خداداد نکرد

مطربا! پرده بگردان و بزن راهِ عراق

که بدین راه بشد یار و ز ما یاد نکرد

غزلیاتِ عراقی‌ست سرودِ حافظ

که شنید این رهِ دل‌سوز که فریاد نکرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر حافظ به یادآوری لحظات جدایی و محبت گم‌شده می‌پردازد. شاعر از عدم توجه دیگران در زمان سفر و وداع حرف می‌زند و حس غم و دلتنگی خود را ابراز می‌کند. او به جوانبختی که به او کمک نکرده، اشاره می‌کند و از تقدیر شکایت دارد. در اشعار، او به امید صدای محبوبش دل می‌سپارد، گرچه می‌داند که این امید ممکن است بی‌پاسخ بماند. حافظ به زیبایی‌های عالم و نیز به دست نیافتن به هدف‌هایش اشاره می‌کند و در نهایت از معشوق و یاری که فراموشش کرده، یاد می‌کند و از مطرب می‌خواهد که آهنگی را بزند که یادآور گذشته باشد. در این اشعار، احساسی عمیق از فراق و longing موج می‌زند.