نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۱ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیدی ای دل که غمِ عشق دگربار چه کرد؟

چون بشد دلبر و با یارِ وفادار چه کرد

آه از آن نرگسِ جادو که چه بازی انگیخت

آه از آن مست که با مردمِ هشیار چه کرد

اشکِ من رنگِ شفق یافت ز بی‌مِهری یار

طالعِ بی‌شفقت بین که در این کار چه کرد

برقی از منزلِ لیلی بدرخشید سحر

وَه که با خرمنِ مجنونِ دل‌افگار چه کرد

ساقیا جامِ مِی‌ام دِه که نگارندهٔ غیب

نیست معلوم که در پردهٔ اسرار چه کرد

آن که پُرنقش زد این دایرهٔ مینایی

کس ندانست که در گردشِ پرگار چه کرد

فکرِ عشق آتشِ غم در دلِ حافظ زد و سوخت

یارِ دیرینه ببینید که با یار چه کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر حافظ، شاعر به احساسات ناشی از عشق و جدایی اشاره می‌کند. او از غم و درد ناشی از دوری معشوق صحبت می‌کند و به تأثیرات منفی آن بر روح و دل خود می‌پردازد. حافظ از زیبایی و شگفتی‌های عشق یاد می‌کند و به نرگس جادویی و مستی اشاره دارد که دل‌های هشیار را تحت تأثیر قرار می‌دهد. او همچنین به اشک‌هایش که به رنگ شفق درآمده، اشاره می‌کند و از بی‌مهری یار گلایه می‌کند. در نهایت، شاعر به تأثیرات تفکر و عشق بر دلش اشاره دارد و به سرنوشت نامعلوم و اسرارآمیز عشق می‌پردازد. این شعر به عمق احساسات انسانی و چالش‌های عشق اشاره دارد.