نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

یارم چو قدحْ به دست گیرد

بازارِ بُتانْ شکست گیرد

هر کس که بدیدْ چشم او گفت

کو محتسبی که مست گیرد؟

در بحرْ فِتاده‌ام چو ماهی

تا یار مرا به شَست گیرد

در پاشْ فِتاده‌ام به زاری

آیا بُوَد آن که دست گیرد؟

خُرَّم دلِ آن که همچو حافظ

جامی ز مِیِ اَلَست گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به زیبایی بی‌همتای خود و چشمان خمار و مست او پرداخته که هنگامی که زیبایی او چهره می‌نماید تمام زیبایان شهر را و بت‌های بت‌کده‌ها را بی‌رونق می‌کند. و نیز وقتی که در کوی و برزن ظاهر می‌شود تمام مردم کشته روی زیبای او می‌گردند و فریاد بر می‌آورند که این مست بی‌پروا را بگیرید. شاعر همچون یک ماهی در دریایی عظیم افتاده که شانس کمی برای رسیدن به صیاد خود دارد و آرزو می‌کند که شکار یار خود گردد.