نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۱ حافظ

حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دَمی با غم به سر بردن، جهان یک سر نمی‌ارزد

به می بفروش دلقِ ما، کز این بهتر نمی‌ارزد

به کویِ می فروشانش، به جامی بر نمی‌گیرند

زهی سجادهٔ تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رُخ برتاب

چه افتاد این سر ما را که خاکِ در نمی‌ارزد؟

شکوهِ تاجِ سلطانی که بیمِ جان در او دَرج است

کلاهی دلکش است اما به تَرکِ سر نمی‌ارزد

چه آسان می‌نمود اول غمِ دریا به بوی سود

غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد

تو را آن بِهْ که رویِ خود ز مشتاقان بپوشانی

که شادیِّ جهانگیری، غمِ لشکر نمی‌ارزد

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیایِ دون بگذر

که یک جو مِنَّتِ دونان دو صد من زر نمی‌ارزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ارزش واقعی چیزها و تجربه های زندگی می‌پردازد. شاعر می‌گوید که غم و اندوه در دنیا ارزش چندانی ندارد و بهتر است به لذت‌ها و شادمانی‌ها پرداخت. او به بی‌فایده بودن تعصب بر دین و تقوا اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که بسیاری از چیزهای ظاهری مانند مقام و ثروت در واقع ارزش زیادی ندارند. در نهایت، شاعر به قناعت و بی‌اعتنایی به دنیا و ماده‌گرایی توصیه می‌کند و تأکید می‌کند که محبت و دوستی ارزشمندتر از هر چیز دیگری است.