غزل شمارهٔ ۱۶۱ حافظ
حافظ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
کِی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
از لعلِ تو گر یابم انگشتریِ زنهار
صد مُلکِ سلیمانم در زیرِ نگین باشد
غمناک نباید بود از طعنِ حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیرِ تو در این باشد
هر کاو نَکُنَد فهمی زین کِلکِ خیالانگیز
نقشش به حرام اَر خود صورتگر چین باشد
جامِ می و خونِ دل هر یک به کسی دادند
در دایرهٔ قسمت اوضاع چنین باشد
در کارِ گلاب و گل حکمِ ازلی این بود
کاین شاهدِ بازاری وان پردهنشین باشد
آن نیست که حافظ را رِندی بِشُد از خاطر
کاین سابقهٔ پیشین تا روزِ پَسین باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل در مورد نقش تقدیر است که از نظر شاعر شالوده هستی است و گاه به طرز غم آلودی زندگی انسان را تحت تأثیر قرار می دهد. حال، اگر قدرت تغییر سرنوشت، در قالب نگینی اعجاز گونه به دست شاعر افتد، زمام هستی در اختیارش قرار خواهد گرفت تا به گونه ای بهتر جهان را اداره کند تا جبر سرنوشت به طرزی تبعیض گونه برای یکی زجر و زحمت و برای دیگری رفاه را رقم نزند.